‏نمایش پست‌ها با برچسب دلقک کاوی، اعتراف. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دلقک کاوی، اعتراف. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، تیر ۲۰

Konfession Eines Clowns

دلقک ها موجودات بزرگی هستند. دلقک ها می خندند، می خندانند، یک لبخند -با رنگ هم که شده- کنار لبشان هست همیشه و تمام نمی شوند. حماسه ی بی خود نمی خواهم خلق کنم، اکثر اوقات زندگی خوبی هم دارند؛ و البته "خوب" هم که می دانید، نسبی است، برای زندگی یعنی یک جوری که بشود بد نگذرد، بدون غم و غصه ی ماژور بگذرد، زور آدمیزاد به ش برسد. اما زندگی است دیگر، یک روز که خوب باشد و سه روز معمولی، حتماً دو روز بد است و یک روز فاجعه. و دلقک ها این روزهاست که مهمند. این روزهاست که می خندند و خندیدنشان بزرگ است. که اگر بخندند دلقک اند. که اگر دلقک باشند می خندند. این ها را زیاد شنیده اید و خوانده اید ها، اما -باور کنید- جدی تر و سخت تر و نایاب تر از آن است که فکرش را می کنید. گاهی که جاده می پیچد و شما نمی پیچید، نمی افتید، اما از لبه ی جاده آویزان می مانید؛ می مانید، اما خنده هاتان پرت می شود ته دره و خالی می ماند صورت تان، مگر این که ریشه اش قرص باشد و عمیق. دلقک ها خنده هاشان محکم است. و فرق دلقک ها و لوده ها هم اینجاست. که دلقک ها موجودات بزرگی هستند. و من -شاهدم پست های همین وبلاگ- اعتراف می کنم که دلقک نبوده ام، گرچه خلاف این گمانم بود.

پ.ن. نمی دانم چرا.