تو نیمه ی پر لیوان بودی.
نمایش پستها با برچسب ندارد. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ندارد. نمایش همه پستها
پنجشنبه، فروردین ۱۸
جمعه، فروردین ۵
:.:.:
مانند بغض مانده در آوازیم؛ سنگین و پرطنین و ترک خورده
ما آرزوی مرده ی پروازیم در پیله های کوچک تنهایی
جمعه، دی ۲۴
یکشنبه، آذر ۱۴
یکشنبه، آبان ۱۶
جیب ها را باید شست
جیب ها
نه پاکت های سیگار را خوب مخفی می کنند
نه تنهایی دست هایی را
که از بغض می لرزند
نه از سرما.
یکشنبه، مهر ۱۸
:::.
مثل گاوی در یک میدان خالی بزرگ، که نزدیک ترین نزدیکش گاوباز است. بقیه، از روی سکوها نگاه می کنند فقط.
بیا ماتادور. من و توییم. بگذار یک بار دیگر به سوی آغوشت بدوم.
دوشنبه، مهر ۱۲
دل شنیدن داری؟
شاید "شاید" شرحم دهد.
سیگار می کشم شاید که بمیرم. انتظار می کشم شاید که بیایی. جان می کنم شاید که بخوابم. می خندم شاید که پشت دیواری باشی باز و باز ندانم. شاید نداند کسی این خنده ها دیگر آن خنده ها نیست. شاید روزی دیگر دلتنگ آن چه بوده ام نباشم. شاید تن دهم روزی. راستی، تن دادن راحت تر است یا جان دادن؟ "مرگ سخن دیگری ست؛ مرگ سخن ساده ای ست". شاید قطعیت مرگ لازم است میان این همه احتمال.
شاید روزی کسی پیدا شد و زبانی یافت برای این که منم. شاید روزی کسی توانست بنویسد این ها را. من نمی توانم اما؛ من نتوانستم. شاید مرده باشم که بگویی بنویس وننویسم، نتوانم.
شاید کسی جایی اشتباه نوشت داستان ما را. شاید جایی میانه ی داستان راوی تب کرد. شاید هذیان بود پایانش. شاید باید پاک می شد و از اول می نوشت. شاید زندگی ویراستار کم دارد. شاید فراموشم کنی یک روز. شاید بخندی و ندانم که دروغ است. شاید روزی از کنار غریبه ای بگذری و باز -هنوز- عطرت دیوانه اش کند. شاید این یک عاشقانه ی آرام نبود. شاید اشک صفحه کلید را خراب نکند.
پ.ن. بفرما :)
پ.پ.ن. چله ی پست قبلی شد این پست. هه.
پ.پ.ن. چله ی پست قبلی شد این پست. هه.
چهارشنبه، شهریور ۳
بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود
اینجانب، ک، فرزند ک، بدین وسیله رسماً اعلام می کنم که دیگر هیچ حرفی برای گفتن، هیچ حرف گفتنی ندارم.
تمام.
پ.ن. مثل تاب بی تابی، مثل رنگ بی رنگی.
پنجشنبه، تیر ۳۱
سهشنبه، تیر ۱۵
آموزگار زندگی
تا این جای درس فهمیدیم که بدون او نمی میرید؛ فقط شبیه مرده ها می شوید.
پ.ن.یک روز بس می کنم بالاخره. می بینی.
پ.ن.یک روز بس می کنم بالاخره. می بینی.
دوشنبه، خرداد ۱۰
One of the Last
من نبستم این در را ولی، همه می دانند، خانه ای که متروکه ماند -تو بگو کاخ خسرو، بگو از پولاد، بگو در دل بیستون فرهاد- به حکم طبیعت مخروبه خواهد شد. راه را چه در ببندد، چه آوار؛ نتیجه یکی ست.
دوشنبه، خرداد ۳
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶
جمعه، اردیبهشت ۱۰
چهارشنبه، اردیبهشت ۸
خلیفة الله فی الملک لی لی بوت
نشئه ی سیگار،
مست بیت مالت،
خمار پورنو،
غمگین حماقت،
خشمگین حسادت،
مرده ی متحرک؛
مرده ی متحرک؛
اشرف مخلوقات.
پ.ن. گه
پ.ن. گه
یکشنبه، اردیبهشت ۵
پنج عصر؛ حوالی پل کالج
خلوت ترین خیابان دنیاست انقلاب وقتی هوا می گیرد و عطرت می پیچد و میان خاطراتت قدم می زنم.
پ.ن. هیچکس هیچ وقت نفهمید که بویایی حسی مطلقاً متافیزیکی ست.
چهارشنبه، اردیبهشت ۱
شنبه، فروردین ۱۴
چهارشنبه، فروردین ۱۱
ما هیچ؛ ما نگاه
اگر زمانی از جایی می گذشتید و چشمتان به چیز زیبایی افتاد، نایستید، سعی نکنید واردش شوید، نخواهید که به زور جزیی از آن باشید، مزاحمش نشوید، راحتش بگذارید؛ نه منظره را به گه بکشید نه تصورات خودتان را. از فرصت تماشایتان استفاده کنید و آرام آرام به راهتان ادامه دهید. بگذارید همه چیز همانی باشد که هست.
دوشنبه، فروردین ۲
Wordpress
Leave a comment.
Leave without a comment.
Leave without even a comment.
Leave without even a goddamn comment.
Fuck.
Leave without a comment.
Leave without even a comment.
Leave without even a goddamn comment.
Fuck.
اشتراک در:
پستها (Atom)