‏نمایش پست‌ها با برچسب نشانه های تمدن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نشانه های تمدن. نمایش همه پست‌ها

شنبه، خرداد ۲۲

گمشده


تعدادی ر.أ.ی س.ب.ز رنگ از یک سال پیش از صندوق های وزارت کشور خارج شده و تا کنون به صاحبانش مراجعه نکرده است. از یابنده/سارق تقاضا داریم با بازگرداندن آرا مفقوده ملتی را از بهت و نگرانی برهانند.

پ.ن. مژدگانی شما محفوظ.

شنبه، شهریور ۲۱

Bowndaries

باتری ساعت اتاقم تموم شده.
خیلی حس خوبیه.
انگار از بند زمان رها شدم.
فقط اگه ساعت مچی و گوشی و این ساعت کوچولوئه ی پایین صفحه ی ویندوز نبودا...

دوشنبه، شهریور ۱۶

داش سیا

دستشو از پنجره میاره بیرون، بعد کل اتوبانو می بره که از لاین یک بره لاین چهار برسه به دوربرگردون. بعدم که یکی زارچ می ره تو گلگیرش شاکی پیاده می شه که مردک مگه کوری دارم علامت میدم؟ رسماً فک کرده موسی ست که اشاره کنه اتوبان شکافته می شه این رد شه. والا.

شنبه، مرداد ۱۰

اعترافات

خبرنگار: هر کسی که این اظهارات شما رو می شنوه کف می کنه. آیا این تغییر مواضع تحت شرایط زندان ایجاد شده؟
عطریانفر: نه، شرایط زندان با زندگی روزمره تفاوتی نداشت. فقط محیط زندان فرصت جمع بندی و شرایط پاسخگویی در برابر خداوند رو برامون ایجاد کرد.
ابطحی: اصلاً تغییر موضع هم نبوده حتی. ما نظرمون همین بود فقط جرأت گفتنش رو نداشتیم که تو زندان این شجاعت رو به دست آوردیم.

نفس سؤال در وهله ی اول و محتوای پاسخ ها نگارنده را از هر گونه تحریف یا توضیح در راستای افزودن طنز به ماجرا بی نیاز می کند.

پنجشنبه، مرداد ۸

Flirticia

پس دختربازی را فرصتی قرار دادیم از برای شما، تا هر آنچه که نمیتوانید، باشید.

پ.ن. در تفسیر این آیه آمده که معانی پسربازی، دور دور، چت و وبلاگ نویسی همگی در واژه ی دختربازی مستتر است.
پ.ن.2. جا داره با خوشحالی اعلام کنم که فرهنگ لاس زدن داره به خوبی جای خودش رو تو جامعه باز می کنه.

جمعه، تیر ۱۹

آمارها و شعارها

من رأی نمی دهم، تو رأی نمی دهی، او رأی می آورد.

ما رأی دادیم، شما رأی دادید، او رأی آورد.

!

دوشنبه، فروردین ۳۱

Immunology

از بیماری ای که grave disease نام دارد چه انتتظاری می توان داشت؟ از بیمار مبتلا به این بیماری چطور؟

سه‌شنبه، اسفند ۲۷

Clothophobia

لبااس فروشی ها وحشتناک اند؛ فروشنده ها ترسناک؛ مانکن ها رعب انگیز.
حوّل حالنا، جون مادرت.
پ.ن.1. رسماً بعد از نیم ساعت فقط قدم زدن تو پاساژ پلاسکو احساس سردرد شدید عصبی کردم.
پ.ن.2. گاهی پیدا کردن یه جین ساده ی راسته می تونه به اندازه ی پیدا کردن اکسیر جوانی یا شیوه ی تبدیل مس به طلا یا رسیدن به جزیره ی گنج وقت و انرژی از آدم بگیره. آخر الزمان که می گن همین نیست؟
پ.ن.3. به این نتیجه رسیدم که جامعه ی واقعاً نجیب و پایبندی داریم که با "این" وضع عرضه ی پوشاک وضعیت پوششش فقط "این" قدر به گه کشیده شده.

چهارشنبه، مرداد ۲۳

تماشاگه تاریخ

هنوزم باورم نمی شه. اما با همین چشای خودم دیدم، همینجا، تو تهران:
پراید عروس!
توشم آدمیزاد معمولی و متمدن بود. لااقل ظاهرشون که با ما فرقی نداشت.
دارم کم کم به انقراض دایناسورا هم شک می کنم.
الآن فک کنم آمادگی شو دارم یه تیرانازوروس ببینم که داره کنار مجسمه ی بز تو پارک جمشیدیه عکس می گیره.