‏نمایش پست‌ها با برچسب روشنفکرانگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روشنفکرانگی. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، اردیبهشت ۷

آری، این چنین است برادر

 این چنین است که ما،
ملحدان رقت بار و ترحم برانگیز عصر درخشان استخرهای کم عمق خانگی،
- که طرح بی کرانی از دریا ضمیمه ی تصورمان از شناییدن بود-
هراسان و ناباور
بغض های ترک خورده مان را با دود بند می زنیم؛
تفبند می کنیم.

پ.ن. یاد نادر ابراهیمی -همچون وامش بر گردن ما- ماندگار.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱

جمعه، اسفند ۱۴

Lose, Lost, Lust

و آدم ها کلاً 2 دسته ن:
اون هایی که نداشته ن و اون هایی که از دست داده ن.
به انضمام دسته ی حد واسط و ناپایدار "از دست خواهند داد".

سه‌شنبه، آذر ۱۷

آرتروز

دیروز گردن کلفت کردید
امروز گردن کلفتی
فردا
بی شک از آن ماست.

پ.ن. که گردن کلفت کنیم و گردن کلفتی
یا گردن بزنیم گردن کلفتان را؟
نمی دانم. شاید هر دو.
کاش هیچ کدام.

پ.ن.1.فرضیه ای هست که بیان می کند که دیروز و امروز وفردا
به هرحال ما را جز گردنی از مو باریکتر نصیب نیست.
ترجیح می دهیم باور نکنیم.

پ.ن.2. تفاوت چندانی حاصل نخواهد شد اگر عوض کنیم جای زرافه ها و کرگدن ها را.
کاش می شد همه با هم قاطرهایی باشیم با گردن های نرمال.
پ.ن.تکمیلی. نمی دانم چرا "افسارهای فری سایز" در ذهنم از این جمله ی آخر جدا نمی شود.

چهارشنبه، مهر ۲۹

داستان کلاغ ها و الاغ ها


حالا همه شهر را کلاغ گرفته.
همه چیز از روزی شروع شد که اولین کلاغ ها را دیدند و گفتند "نزنیدشان؛ این ها که کاری به ما ندارند" و داشتند و چون روز روشن بود که خواهند داشت اگر توان و امکانش باشد.
همه چیز از روزی شروع شد که اولین پرهای خونین کبوترها و منقار به خون کبوتر آغشته ی کلاغ ها را دیدند و گفتند "نزنیدشان؛ اگر بزنید دست جمعی حمله می کنند" و ترسیدند و ترجیح دادند ببندند و بروبند و بشویند چشم ها را و پرها را و خون ها را.
همه چیز از روزی شروع شد که به چشم دیدند جان دادن کبوترها را زیر ضربه ی منقار کلاغ ها و گفتند "نزندیشان؛ زیادند و ضعیفیم و بی دفاع" و گفتند "یک کلاغ را زدن که دردی را دوا نمی کند" و به خدا واگذار کردند.
همه چیز از روزی شروع شد که به اختیار خود امانشان دادند و با دست خود منقارهای خون آلودشان را شستند و دانسته چشم خود را بر پرهای خون آلود بستند و به پنجه ی ترس و سستی خود گلوی خود را فشردند و سنگ از دست خود گرفتند و ...
...و حالا دیگر برای کناره گیری از شراکت در جنایت دیر است و هنگام قصاص.
حالا همه ی شهر را کلاغ گرفته.

پ.ن. با سه ماه تأخیر.

پنجشنبه، مهر ۲

Behind My Back

I call it learning, but i know i'm just a cheater.
And i think they know it too.

p.s. DO NOT try to be honest with yourself. You have no idea how much you've been hidin' behind the lies you tell yourself; You have no idea how much that keeps your mind together. Keep fakin' it, just keep fakin'.

دوشنبه، شهریور ۳۰

انقلاب فرهنگی II

تفاوت علوم تجربی و انسانی، تفاوت "چرا این درست است؟" و "چرا این باید درست باشد؟" است؛ تفاوت توجیه است و اثبات.
و دین نه علم، که عالم را تجربی می خواهد، آنجا که امکان تجربه نیست.

پ.ن. روزگاری بود که مسیحیت علم تجربی را هم بر نمی تافت و امروز سایه ای کمرنگ است در پس ذهن پرسشگرعالم. ما با اسلام چه می کنیم؟
پ.ن. کدوم احمقی این پستو اینجا پابلیش کرده؟

چهارشنبه، شهریور ۲۵

نسل سوم

فرزندان نامشروع این زندگی ایرانی مادر به خطا

پ.ن. نسلی که لورازپام های مادرانشان را تلکه می کنند که تسکین خماری شان باشد. مادرانی که زیرزبانی هایشان را با شربت استامینوفن عوض کرده بودند.

چهارشنبه، دی ۲۵

Rhino

و ما شاهد یک اجرای معمولی توسط گروه و یک اجرای تکان دهنده توسط تماشاچیان از کرگدن یونسکو بودیم.

یکشنبه، دی ۱۵

Picclownso

پس آیا به راستی هنر مدرن همان "لباس جدید امپراطور" عصر ما نیست؟
به افتخار هانسل و گرتل

یکشنبه، مرداد ۱۳

بحران

وقتی کافه نادری هم - پس از چند سال مقاومت - از داف ها و پسرهای سیخ سیخی انباشته می شود.