‏نمایش پست‌ها با برچسب دلقک کاوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دلقک کاوی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، دی ۱۸

اینک تماشاگری که روایت می کند

حالا فقط دلم می خواهد در آخرین تصویر این اجرا تمام آن ها که دوستشان داشته ام را - آن گونه که دوستشان دارم، آن گونه که به خاطرشان می آورم- یکجا در آغوش بکشم و همچنان که در آغوششان -بی حرف و با صدا- می گریم صحنه تاریک شود. و صدای پایان بیاید؛ صدای مرگ. صدای اثر کردن -و نه خود تیر- صدای اثر کردن تیر خلاص. صدای افتادن مرد. صدای گریه. صدای تشویق تماشاچیان. صدای خالی شدن تالار.
و دلم بیش از همیشه می خواست که این آخرین سطور آخرین میزانسن را برای تک تک بازیگران صحنه ی آخرم شرح دهم؛ یا به گوششان برسانم لااقل. اما می دانم که کارگردان این نمایش من نبوده ام. من تنها تماشاگری بودم، با بغضی سنگین؛ به انتظار بهانه ای، نشانه ای از آن چه حس می کند تا بشکند. خواست من تصویرها را نساخت؛ این تصویر آخر را هم.

پ.ن. و این یعنی تراژدی.

پ.پ.ن. زندگی ماله هایی است که بر اشتباهاتمان می کشیم.

سه‌شنبه، آبان ۴

در باب "گیومه"ء

تو
   با تمام سختی
                روزی
عشق من بودی.
حالا
    هنوز
        "عشق" من هستی
                  اما
                     عشق "من" نیستی
دنیا
    با تمام سختی
                روزی
                    جای بهتری برای زیستن بود
وقتی گیومه نداشت.


پ.ن. این شعر سپید نیست، یبوست مغز است. من هنوز هم از شعر سپید متنفرم.

چهارشنبه، تیر ۳۰

قانون شماره ی 5 وبلاگ نویسی

بغض های شما جوری گلویتان را می گیرد که از گلو می زند به دستتان و نمی گذارد بنویسید.

1 2 3 4

پ.ن. 2سال گذشت از عمر این وبلاگی که زیاد دوستش داشتم  و حس می کنم دیگر چیزی ندارم که بنویسم درش. خودم چیزی نیستم اصلاً دیگر.
خدا را چه دیدی؟ شاید مرثیه ای هم برایش نوشتم. مرثیه زیاد هست در سرم.

پ.پ.ن. ببخش رفیق. هیچ گاه ندانستم چه باید گفت.

سه‌شنبه، تیر ۱۵

قانون شماره ی 4 وبلاگ نویسی

شما آنقدر خوب ادای خوب بودن را در می آورید که لازم می بینید مرتباً در وبلاگتان تصریح کنید که خوب نیستید واقعاً و این ها همه اش فیلم است و هیچ کس نمی فهمد و ای بابا.
1 2 3

یکشنبه، تیر ۱۳

بی تو زمونه نامهربونه

از مراحل فارق شدن (با همین املا) یکی هم بغض کردن و خیره شدن و گریستن است با اقسام موسیقی چرند؛ از اندی به پایین.
این مرحله علاوه بر فشارهای روحی معمول، از لحاظ فرهنگی نیز موجب اعمال درد شایان ذکری می گردد.

شنبه، خرداد ۲۹

دلقک

ماییم که می نویسیم که کسی بشنود.

جمعه، خرداد ۱۴

قانون شماره ی 3 وبلاگ نویسی

شما با تمامی فرزندان آدم تفاوت های بنیادی دارید، اساساً ابنرمالید، این تفاوت ها مایه ی آزار شماست و شما موظفید هر از گاه طی پستی به دلخواه به یکی از دو مقوله ی زیر بپردازید:
الف. به جهانیان خاطرنشان کنید که ناگزیرید مانند دیگران شوید.
یا
ب. کنتراست های تازه ی خود با عالم هستی را به تفصیل شرح داده و مثالی ذکر کنید.

توضیح: گزینه ی الف از بارم بیشتری برخودار است.
1 2

سه‌شنبه، فروردین ۱۷

?

- چطور؟ چطور؟ چطور؟ لعنتی چطور می توانی؟
و آیینه نمی دانست.

سه‌شنبه، اسفند ۲۵

Auwtocriticism

با مروری اجمالی بر پست های چند ماه اخیر وبلاگم به ضرس قاطع اعلام می کنم که ریدم.
اما اگه فک می کنید این باعث تعطیلی این وبلاگ می شه دوباره فک کنید.
من اساساً با قانون شکنی حال می کنم.

دوشنبه، اسفند ۱۷

Demoralocrasy

از بحثایی که آخرشون مجبورم حقیقتو قبول کنم متنفرم.
از آدمایی که مجبورت می کنن واقعیتو ببینی هم.
هر کس فقط حق داره حرف خودشو بزنه و بره؛ و حق پیدا کردن یه توجیه مسخره واسه باور احمقانه ای که می خواد داشته باشه رو از دیگری نگیره. 

پ.ن. روز زن دوست داشتنی سابق و روز گسترش چندش آور فمینیسم فعلی، تبریک نداره واقعاً، اما حالا که انقد دوس دارید خب مبارک.
پ.پ.ن. زن چندانی باقی نمانده. زن هایی که بلدند زن باشند.
و من صادقانه می ترسم از دنیایی که زن ندارد. دنیایی که زن هایش مردها را دقیق و مو به مو تقلید می کنند اما بویی از هنر زن بودن نبرده اند یا برده اند و به زور فراموشانده اندش و افتخار هم می کنند به قدرت دیوار شکستن و حصار دریدنشان، غافل از این که شکستن و دریدن .... بگذریم. شما که نمی خواهید بفهمید اما من می ترسم از انقراض قریب الوقوع نسل زن ها.
توضیح: پی نوشت آخر پست نارسی است که بنا بود بعدها کامل و منتشر شود اما به مناسبت روز زن به شکل پی نوشت - و ناقص - به دنیا آمد ... و مرد.

یکشنبه، بهمن ۱۸

مغز غیر مسلح

یه زمانی بود که سادگی و زود باوری نهایتاً منجر به این می شد که پسرخاله هات بذارنت سرکار. اما این روزا که دروغ قاعده ست و صداقت استثنا اگه فک کنی  دوس دختر دوستت - یکی از دوس دخترای دوستت - که ساعت 12 شب زنگ زده بهت که مطمئن شه بی.افش داره بهش خیانت می کنه، نگران رفیقت بوده که داره دنبالش می گرده قطعاً احمق به حساب میای. تازه باید احساس گناهم بکنی!

چهارشنبه، آبان ۱۳

Life 3D

درد - دود - دایورت

پ.ن. یه وقتایی ام عربده اون وسطا.
پ.ن.1.وقتی که دیگه نه جای دود داری، نه حوصله ی فک کردن، نه تحملشونو.
وقتی اونقد ازش می گذره، اونقد تکرار میشه، اونقد مزمن میشه، اونقد عادت می کنی که دیگه یادت میره زخم از چی بود اما جاش هنوز درد می کنه.
وقتی دردو می بینی ولی دیگه حسش نمی کنی؛ یعنی حس نداری که بکنی. نگاش می کنی و بش پوزخند میزنی. مث هرچیز دیگه ای.
پ.ن.2. همون سرخوشی.

پنجشنبه، مهر ۲

Behind My Back

I call it learning, but i know i'm just a cheater.
And i think they know it too.

p.s. DO NOT try to be honest with yourself. You have no idea how much you've been hidin' behind the lies you tell yourself; You have no idea how much that keeps your mind together. Keep fakin' it, just keep fakin'.

شنبه، شهریور ۲۱

حجم

یکی اونقد بزرگه که چیزی نداری که بتونی بهش اضافه کنی.
اون یکی اونقد کوچیک که چیزی پیدا نمی کنی که توش بگنجه.
مجاورت با هر دو به یک اندازه افسرده م می کنه.

پ.ن. گفته بودم آدما کلاً دو دسته ن دیگه؟

دوشنبه، شهریور ۱۶

گشادگی مشترک

برای تلاش کردن و رفتن راهی که به هدفی منتهی است، هم گامی لازم است.
شادی وصول به آمال را شریکی باید.
آنکه برای چیزی فوق توان خویش می کوشد و بدان دست نمی یابد، همدمی می خواهد.
من که عمرم به گشادگی می گذرد چه؟

دوشنبه، شهریور ۲

دپرشن

حالتی است که فرد طی آن با اصرار فراوان و بدون نیاز به پرسش بر خوش بودن احوالش تأکید می ورزد. این وضعیت عموماً با قهقهه زدن به موضوعاتی که در شرایط عادی لبخند هم بر نمی انگیزد همراه است.

کمبود

پس چرا هیشکی نگران نمی شه که راس راسی خودکشی کرده باشم؟
بعد می گین چرا ملت واسه جلب توجه کارای خرکی می کنن. همینه دیگه. بس که بی احساسین.

پ.ن. نترسین، سالمم، تو اینترنت رام نمی دن!

پنجشنبه، مرداد ۸

اعلامیه شماره ی 1

و من سرانجام این جسارت رو در خودم و این واقعیت رو در جمله ی ذیل می بینم که اعلام کنم:

"هر کس و هر چیز در زندگی ای که مشغول اتلاف آن هستم بالقوه توانایی بر انگیختن نفرت یا اشمئزاز اینجانب را داراست و بدون استثنا در مقاطع نا مشخصی از زمان به صورت بالفعل خود دست می یابد."

بدیهیست که همپوشانی مقاطع زمانی فوق و اهمیت آن ها، حالت عمومی بنده را تعیین می کند. گهگاه پاسخ ندادن به "چته؟" هایتان ریشه در حقیقت مذکور دارد.

معمولاً حین فکر کردن به این مرحله که می رسم دلم می خواد یکیو گاز بگیرم یا با مشت بکوبم تو صورتش. محض اطلاع گفتم که یه وقت دیدین دارم به فکر فرو می رم مواظب خودتون باشین.

پ.ن. پیرو صحبت های دیروزمون راجع به نفرت.

سه‌شنبه، تیر ۳۰

Joker

هه هه

پ.ن. این پست و تیتر آن انعکاس یک حس کاملاً شخصی است و تلاش شما برای درک آن بی فایده.
پ.ن.2. همون طور که می بینین پست های شخصیمو خودم مشخص می کنم.

پنجشنبه، تیر ۲۵

پرچم ایران مرا...

میگه: مگه اینا خودشون امام جمعه رو تعیین نمی کنن؟
می گه: چرا.
می پرسه: پس واسه چی رفسنجانیو گذاشتن؟
می گه: موندن توش. نمی دونن چی کار کنن دیگه. می گه: اینا الآن مث آدمی ان که جلو ملت ریده تو تنبونش. نه می تونن بکشن پایین، نه می تونن باش راه برن.

بریده ای از مکالمه ی امشب والدین محترم.

پ.ن. امیدوارم واقعاً همینی باشه که بابا می گه که اگه نباشه ... .
پ.ن.2. این پست تلویحاً به نوع ادبیات آموزشی، تربیتی و تمثیلی خانواده ی ما اشاره داره که می تونه در آسیب شناسی فرزندان مورد توجه قرار بگیره.