‏نمایش پست‌ها با برچسب nag. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب nag. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، اردیبهشت ۲

To Whomever It May Concern

I deserve to live as shallow, stupid, meaningless and emptey as I want. Got it?

پ.ن. دنده دو

سه‌شنبه، دی ۸

سبزآلود

لعنت به زمونه ای که دیگه توش نمیشه nothing else matters خوند.
لعنت به هر چیز و هر کسی  که "به ت*مم" رو گرفت ازمون.
لعنت به خون، لعنت به سنگ
لعنت به فکر، لعنت به حق
لعنت به من.

پ.ن. تولدت مبارک ولی جات خالی نیس.

دوشنبه، آذر ۲۳

کیوسک

جا داره خدمت دوست عزیزمون که از راه دور و از آغوش گرم لونا شاد "ته این تونل وحشت می بینن یه نوری هست" عرض کنم که نوری که می فرمایید یحتمل چراغ قطار جلوییه ست که عنقریب باهاش شاخ به شاخ خواهیم شد.
باشد که بعد از برخورد همگی دردشت های سبز موعود محشور و به چرا مشغول گردیم.

دوشنبه، آبان ۲۵

Ansichten Eines Clowns

Through time and experience, i've been swinging back and forth towards the belief that love does or does not happen more than once. Unfortunatelly these changes and doubts keep having traumatic coincidences with the occasions where many many things in the picture of the life i'm drawing depends on the decisions based on the answer of that very question.

p.s. Life goes on in a boringly steady manner unless you want it to.

دوشنبه، تیر ۲۲

Bloggerrrrrr

تقصیر منه که زرت رفتم حرف کدئینو گوش کنم فونتمو بزرگ کنم. اه. ببین چی به سر پیجمون اومد. انگولکشم نکردم لااقل که دلم نسوزه، واسه خودش شد.
دو حالت داره: یا پا قدم سعیده یا آه فمینیستا.
به هر حال ما در هر دو مورد سر مواضعمون هستیم.

پنجشنبه، تیر ۱۱

دریغ از پارسال

چند وقتی است
سحر که می شود
کلاغ ها میخوانند اینجا
جای خفاشان شب پرواز خاموشمان خالی.

سه‌شنبه، بهمن ۱

Clownasphemy

آیا بیان این تفکر که به نظر می رسد خداوند هم دراین چند وقته همپای بندگانش به اسهال دچار شده کفر محسوب می گردد؟ اگر بلی لطفاً از خواندن خط ذیل خودداری فرمایید.

به نظر می رسد خداوند هم در این چند وقته همپای بندگانش به اسهال دچار شده.

شنبه، آبان ۱۸

زندگی II

مثل مافیا می مونه. مهم اینه که نذاری تردید بیدار شه، وگرنه - هرچقد هم خوب دفاع کنی - هیچ وقت کاملاً گورشو گم نمی کنه.

سه‌شنبه، آبان ۷

Why

مسأله این نیست که چرا باید جلو دو نفر سوار می کرد. مسأله حتی این هم نیست که چرا درست وقتی داشتم به لبخندی که بعد از نشستن رو صندلی گل و گشاد جلوی سمند تو آینه تحویل پشتیا می دادم فکر می کردم باید این کار احمقانه رو می کرد. اما واقعاً واسه م سؤاله که چرا، واقعاً چرا باید اون راننده تاکسی بی شعور واسه سمندش کنسول می ذاشت! می شنوی خدا؟

سه‌شنبه، مرداد ۸

Categorizing

Basically,there are 2 types of friends:
The ones who don't care.
And the ones who prentend.
and it is except those who don't even know.