جا داره خدمت دوست عزیزمون که از راه دور و از آغوش گرم لونا شاد "ته این تونل وحشت می بینن یه نوری هست" عرض کنم که نوری که می فرمایید یحتمل چراغ قطار جلوییه ست که عنقریب باهاش شاخ به شاخ خواهیم شد.
باشد که بعد از برخورد همگی دردشت های سبز موعود محشور و به چرا مشغول گردیم.
Through time and experience, i've been swinging back and forth towards the belief that love does or does not happen more than once. Unfortunatelly these changes and doubts keep having traumatic coincidences with the occasions where many many things in the picture of the life i'm drawing depends on the decisions based on the answer of that very question.
p.s. Life goes on in a boringly steady manner unless you want it to.
تقصیر منه که زرت رفتم حرف کدئینو گوش کنم فونتمو بزرگ کنم. اه. ببین چی به سر پیجمون اومد. انگولکشم نکردم لااقل که دلم نسوزه، واسه خودش شد. دو حالت داره: یا پا قدم سعیده یا آه فمینیستا. به هر حال ما در هر دو مورد سر مواضعمون هستیم.
آیا بیان این تفکر که به نظر می رسد خداوند هم دراین چند وقته همپای بندگانش به اسهال دچار شده کفر محسوب می گردد؟ اگر بلی لطفاً از خواندن خط ذیل خودداری فرمایید.
به نظر می رسد خداوند هم در این چند وقته همپای بندگانش به اسهال دچار شده.
مسأله این نیست که چرا باید جلو دو نفر سوار می کرد. مسأله حتی این هم نیست که چرا درست وقتی داشتم به لبخندی که بعد از نشستن رو صندلی گل و گشاد جلوی سمند تو آینه تحویل پشتیا می دادم فکر می کردم باید این کار احمقانه رو می کرد. اما واقعاً واسه م سؤاله که چرا، واقعاً چرا باید اون راننده تاکسی بی شعور واسه سمندش کنسول می ذاشت! می شنوی خدا؟