‏نمایش پست‌ها با برچسب این روز ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب این روز ها. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، اسفند ۱۹

حکایت مرد نیمه کاره

حکایت مردی که خود را کشت و نمرد و بر گور خود می گریست.

پ.ن. من که با دست های خودم اینجا خاکش کردم.
حالا اگر بر سنگی می گریم که زیرش مرده ای نیست، کار این گورکن های حرامزاده ی بی وجدان است.

پ.پ.ن. لعنت به گورکن ها. لعنت به گورکن ها.

دوشنبه، مرداد ۲۵

If Clawse

1. اگر + فعل مضــارع اخبـاری= جمله ی شرطی امیدوار یا ابتدایی
2. اگر + فعل ماضی استمراری = جمله ی شرطی حسرت بار یا ثانویه
3. اگر + فـــعل مـاضــی بــعــید = جمله ی شرطی نمودار* یا نهایی

* رک. نمود+آر؛ نموده شده.

سه‌شنبه، تیر ۸

سه‌شنبه، خرداد ۲۵

Long Live Doggy

آیا شما هم از سنگینی عوامل حکومتی بر پشتتان وقتی دمر خوابیده اید رنج می برید؟
سکوت چرا؟
بپا خیزید تا همه با هم در تجمع بعدی یک صدا خواستار تغییر پوزیشن فاعلان نظام شویم.

پ.ن. چطوره؟

شنبه، خرداد ۱

::::

اینجا عجیب بوی شوکران پیچیده؛ بوی اضطراب، بوی بی قراری لحظه های یکی مانده به آخر. آنجا چه؟ حسی هست از اساس؟ بویی می آید؟ صدا چطور؟

یکشنبه، اردیبهشت ۲۶

نیستی

و تلی از قیدهای ابدیت معلق مانده اینجا...

پ.ن. "نیستی" به دو شکل خوانده می شود؛ به دو شکل بسیار شبیه به هم.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۷

خدا در آلتونا حرف می زند

قضیه اجرای فوق العاده تان نیست. شکوه رو به افول بازی بهزاد فراهانی هم؛ قضیه ی بغض بود و بهانه. همین.

پ.ن. از این پس در بلاگر خواندن مکروه است، نوشتن قدغن.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲

To Whomever It May Concern

I deserve to live as shallow, stupid, meaningless and emptey as I want. Got it?

پ.ن. دنده دو

جمعه، فروردین ۲۰

هری پاتر

و تبدیل زجربار "تو" به "او".

سه‌شنبه، فروردین ۱۷

?

- چطور؟ چطور؟ چطور؟ لعنتی چطور می توانی؟
و آیینه نمی دانست.

یکشنبه، فروردین ۱۵

سه‌شنبه، فروردین ۱۰

هی

هی نمی شود. هی نمی شود و هی فکر می کنم تو نمی خواهی و هی این تنها فکر خوشحال کننده ی این روزهاست که هی همه چیز با اعصاب و روانم سر شوخی دارد.

دوشنبه، اسفند ۲۴

Like the Burning End of a Midnight Cigarette

از تمام آتش هایی که در روشنایی دود کردیم فقط خاکستر مانده برایم؛ حالا، در تاریکی.

سه‌شنبه، دی ۸

سبزآلود

لعنت به زمونه ای که دیگه توش نمیشه nothing else matters خوند.
لعنت به هر چیز و هر کسی  که "به ت*مم" رو گرفت ازمون.
لعنت به خون، لعنت به سنگ
لعنت به فکر، لعنت به حق
لعنت به من.

پ.ن. تولدت مبارک ولی جات خالی نیس.

یکشنبه، آذر ۸

"Fine Line Between This and That"

تصمیمات شجاعانه و تلخی هستند که با رنج، درد، خونریزی و تلفات گسترده ای محقق می شن.
اگه پشت این تصمیمات دلایل خیلی خیلی مناسبی وجود نداشته باشه به سادگی تبدیل می شن به حماقت های قهرمانانه ی فاجعه آمیزی که با رنج، درد، خونریزی و تلفات گسترده محقق شدن و نه نتیجه و نه بهاشون برگشت پذیر نیست.

پ.ن.جای نهایت تأسفه که این تصمیمات اغلب باید در شرایطی گرفته بشن که اطمینان در مورد هر مسأله ای تقریباً غیرممکنه.

پنجشنبه، آذر ۵

Wangwo

هیچ چیز زندگی ام که سر جایش نباشد
همیشه یک عالمه ورق کوچک و بزرگ روی میزم دارم
و یک خودکار که با زبان خوش بنویسد توی کشویش
امشب فهمیدم
که خودکارم گم شده

پ.ن. می فهمی؟
پ.ن.1 .... ؟
پ.ن.2.
و فهمیدم که اتود ها
نه مثل خودکارها می نویسند
و نه مثل مداد ها حتی

شنبه، آبان ۹

...

انگار که یکی هر چن ساعت یه بار یه میله ی 10-15 سانتیو از سوراخ مردمکم تا ته فرو می کنه تو کله م.
بعد شروع می کنه چرخوندن.

پنجشنبه، آبان ۷

قانون دوم نیوتون

گاهی ما به فکر فرو می رویم؛
و گاهی افکار به ما.

پ.ن. انقد که دارم غم و غصه دایورت می کنم قاعدتاً بچه هام باید موجودات خیلی افسرده ای بشن. نگرانشونم.

چهارشنبه، آبان ۶

.

خواب می دیدم تو یه خیابون باریکم که همه ی کوچه های دو طرفش بن بسته. شبه، بارونه، فقط یه لاین راهه با پیچای ریز و من همین جوری دارم می رونم. هیچ کس پشت سرم نیست، بقیه ی ماشینا همه از روبرو میان، همه شون فوری بهم راه می دن که رد شم و وقتی دارم رد می شم یه جوری نگام می کنن. تموم نمیشه خیابونه...بیدار نمی شم... .

دوشنبه، آبان ۴

سرخوشی

یعنی وقتی می دونی چه اتفاقی داره میفته و به خودت نمی گی؛ از خودت مخفی ش می کنی.
یعنی پوزخند.