جمعه، مهر ۱۷

سه راهی

سؤال:
اگر بنا باشد بین یک عوضی خوشحال یا یک آدم حسابی غمگین بودن یکی را انتخاب کنید چه می کنید؟

جواب:
حالت الف. شما کلاً اخلاق و وجدان و انسانیت را دایورت کرده و سعی می کنید حالش را ببرید اما از آنجا که این کاره نیستید، زمان زیادی نمی گذرد که وجدان خفتتان کرده و - متعاقباً یا مستقلاً - پروژه های حال و حولتان هم با شکست مواجه می شود. حالا شما یک عوضی غمگین هستید.
حالت ب. شما تصمیم می گیرید آدم خوبی باشید، بهای خوب بودنتان را بپذیرید، بپردازید و کار درست را انجام دهید. با تصمیمی قاطع شروع به تحمل سختی ها می کنید و اوضاع تا مدتی مطابق انتظارات پیش می رود اما اندکی بعد زیر بار ناملایمات وضع حمل کرده و کار صحیحی را که برای انجامش خود را جر داده بودید به گند می کشید.پس از آن به شکل مضحکی دست و پا شکسته به تلاش ادامه می دهید. دقیقاً به اندازه ای دست و پا شکسته که فایده ای از تلاشتان حاصل نشود اما برای رنج بردنتان کافی باشد. این بار هم شما یک عوضی غمگین هستید.
حالت ج. شما خودتان می فهمید که تلاش بی فایده است، خودتان را مسخره نمی کنید و از همان اول تصمیم می گیرید که یک عوضی غمگین شوید و به موفقیت چشمگیری در این زمینه دست می یابید.

نتیجه گیری:
- شما به هر حال یک عوضی غمگین خواهید بود. چه علی حسن، چه حسن علی.
- بعضی سؤالات بهتر است اساساً مطرح نشوند یا اگر شدند بی پاسخ بمانند یا نهایتاً اگر خیلی بر حل شدن اصرار داشتند از طریق پاک کردن صورت مسئله این کار انجام گیرد.

جمعه، مهر ۱۰

قید کلیشه ی مؤکد

"خیلی دیر" و چند عبارت "خیلی"دار مشابه در زبان فارسی به کار نمیره مگر اینکه در انتهای جمله تکرار بشه.

وقتی فهمیدم که خیلی دیر شده بود. خیلی دیر.

Juwstice

مایی که عبادت غالبمان غسل جنابت است قاعدتاً نباید توقع چندانی از خدا داشته باشیم، نه؟

پ.ن. اما داریم.
پ.ن.1. خدا هم برایمان دارد همیشه گویا.

بی شوخی

خودمونیم، حالا که دیگه 3-4 ماه گذشته، خداییش انقلابمون مخملی بود یا گوشامون؟

پنجشنبه، مهر ۲

ا.ن 2

PResident Evil

پ.ن. در آستانه ی سخنرانی در صحن عمومی سازمان ملل این پست رو جبرئیل شخصاً بر من نازل کرد. وقتی هم داشتم پابلیشش می کردم نورانی شده بودم. خودم که نمی دیدم اما پشه ها از دور لامپ اومده بودن جمع شده بودن دور من. جدی.

پ.ن.1. با قطع جی.پی.آر.اس ایرانسل - که خدا نگهدار خونواده ش باشه - ارتباطم با توییتر قطع و دچار معلولیت 70% سایبری شدم.

دختر دستفروش مترو

و ما بلاگفا را - با وجود فحش خور ملسی که دارد - فقط به خاطر همین یک وبلاگ دوست می داریم؛ و - فکر می کنم - خیلی چیزهای دیگر را هم.

Behind My Back

I call it learning, but i know i'm just a cheater.
And i think they know it too.

p.s. DO NOT try to be honest with yourself. You have no idea how much you've been hidin' behind the lies you tell yourself; You have no idea how much that keeps your mind together. Keep fakin' it, just keep fakin'.

دوشنبه، شهریور ۳۰

انقلاب فرهنگی II

تفاوت علوم تجربی و انسانی، تفاوت "چرا این درست است؟" و "چرا این باید درست باشد؟" است؛ تفاوت توجیه است و اثبات.
و دین نه علم، که عالم را تجربی می خواهد، آنجا که امکان تجربه نیست.

پ.ن. روزگاری بود که مسیحیت علم تجربی را هم بر نمی تافت و امروز سایه ای کمرنگ است در پس ذهن پرسشگرعالم. ما با اسلام چه می کنیم؟
پ.ن. کدوم احمقی این پستو اینجا پابلیش کرده؟

کابینه ی نظامی پرتاب باید گردد

ننگ ما، ننگ ما / وزیر سرهنگ ما

پ.ن. هیچ وقت واسه تیکه انداختن دیر نیست.

یکشنبه، شهریور ۲۹

فطر

و اینک ..... وخرتخرت*

*vakherto khert

کلاً

عوام انّاث!

قدس اخضر

و برای اولین بار تمام راهپیمایی روز قدس تهران به صورت کلوز-آپ از تلویزیون پخش شد، به انضمام چنتا صحنه از هلیکوپتر.
هم کم نیاوردن هم معروف شدن.
ماام که گیلاسیم.

جمعه، شهریور ۲۷

یکی بود، یکی نبود

روزی روزگاری در سرزمینی که آزادی در آن نزدیک به مطلق بود مردی زندگی می کرد که نمی توانست دلیل قانع کننده ای برای زندگی پیدا کند و آن را چیز مزخرفی می دانست و باور داشت که تمام کردنش بهتر از ادامه دادنش است و خلاصه هرچه کمتر بهتر.
اتفاقاً این مرد زندگی مزخرفی هم داشت (یا دست کم زندگی اش آن قدر بهانه برایش فراهم می کرد که تقریباً همیشه ی خدا در حال غرغر باشد) و همه حدس می زدند که این، دلیل طرز فکر او راجع به زندگی است.
مدتی گذشت و مقادیر معتنابهی اتفاق خوب در زندگی مرد افتادن گرفت (!) به طوری که قاعدتاً می بایست آن را زندگی خوبی می نامید. اما درست در همان زمان بود که مرد تصمیم به خودکشی گرفت؛ چرا که می خواست به همه بفهماند که مسأله، نه حواشی جزئی و گذرای زندگی، که کلیت آن به عنوان یک عمل است و کلاً راه اگر جاده هراز هم باشد اما آخرش به هیچ جا نرسد رفتن ندارد و اینا. علاوه بر این فکر می کرد که انتقال این مطلب به دیگران خود می تواند دلیل و مقصدی برای زندگی اش باشد.
به این ترتیب بود که مرد لحظه ای را که همه چیز بر وفق مراد بود برای این کار انتخاب و تصمیمش را با امید فراوان به نتیجه ی دلخواه عملی کرد.
خبر خودکشی مرد در میان آشنایانش پیچید اما متأسفانه همه آن قدر از مرگ نابهنگام او و دست گلچین روزگار و غیره ناراحت بودند که هیچ کس نفهمید که او با این اوضاع گل و بلبلی که داشت برای چه خودکشی کرده. و شد آنچه از اول هم بود.

از این داستان نتیجه می گیریم که زندگی کلاً چیز مزخرفی است و ما باید این را بفهمیم.

پ.ن. اگه فک می کنین این یه پست بلنده اشتباه می کنین. به این می گن یه مینیمال طولانی؛ محض اطلاع.

چهارشنبه، شهریور ۲۵

نسل سوم

فرزندان نامشروع این زندگی ایرانی مادر به خطا

پ.ن. نسلی که لورازپام های مادرانشان را تلکه می کنند که تسکین خماری شان باشد. مادرانی که زیرزبانی هایشان را با شربت استامینوفن عوض کرده بودند.

رحمت بی پایان

به نظر شما چرا ماه رمضون تموم نمی شه پس؟

دوشنبه، شهریور ۲۳

مهدی کلهر

موی بلند، روی زیاد، زبون دراز، واه واه واه.

در رابطه با مشاور رسانه ای دولت.

موجودیت

و سرانجام پس از دو سال انتظار استاد راهنمای اینجانب اولین نشانه های وجودی و کارکردی خود را با حذف یک طرفه ی درس 3 واحدی شیمی دارویی بعد از اتمام مهلت انتخاب واحد بروز داد.

پ.ن. فرمودین دانشگاه شهربازی دیگه؟

ادای دین؟

ماه پس پشت تو که سر به چاه می کنی گریه می کند یا علی

پ.ن.
زین زندگی یکرنگ افسرده دلم ای کاش
یا بهتر از این گردد یا بدتر از این باشد

شنبه، شهریور ۲۱

Deja Vu

قبلاً هم یه بار دیگه همین طوری بی خودی آن مونده بودم و زل زده بودم به صفحه ی مسنجرم.
اون دفعه منتظر بودم حامد بیاد.
نیومد.
این دفعه...

عاشقانه

تو می روی و من تورا چو بز نگاه می کنم
شـبیه یـونجه ای تـو یـا مـن اشـتباه می کنم؟

پ.ن. و کسی باور نخواهد کرد که پشت این پست بغض سنگینیست. تو باور کن.

Bowndaries

باتری ساعت اتاقم تموم شده.
خیلی حس خوبیه.
انگار از بند زمان رها شدم.
فقط اگه ساعت مچی و گوشی و این ساعت کوچولوئه ی پایین صفحه ی ویندوز نبودا...

حجم

یکی اونقد بزرگه که چیزی نداری که بتونی بهش اضافه کنی.
اون یکی اونقد کوچیک که چیزی پیدا نمی کنی که توش بگنجه.
مجاورت با هر دو به یک اندازه افسرده م می کنه.

پ.ن. گفته بودم آدما کلاً دو دسته ن دیگه؟

سه‌شنبه، شهریور ۱۷

Twitter

این که یه دختری که ذره ای فارسی بلد نیست، منی رو که کلمه ای اینگلیسی نمی نویسم تو توییتر فالو می کنه به چه معناست؟
اگه عشق این نیست پس چیه؟

دوشنبه، شهریور ۱۶

تواضع

یه گروه از آدما هستن که به محض اینکه چیزی رو فهمیدن یا یاد گرفتن رویکردشون نسبت به کسانی که راجع به اون موضوع سؤال می کنن به "اینو که دیگه همه می دونن" تغییر می کنه.
این یعنی منطقاً تصور این گروه باید این باشه که خودشون تنها کسی ان که قضیه رو نمی دونه و آخرین کسی ان که می فهمه. و این یعنی خیلی داغون.

Ramadawn

رمضان ماهی است از سال که طی آن زمین بر اثر حرکات وضعی و انتقالی خود در موقعیتی نسبت به خورشید قرار می گیرد که جای شب و روز در کشورهای اسلامی عوض شده و مسلمانان روزها را به خواب و شب ها را به فعالیت می گذرانند.