دوشنبه، فروردین ۹

کرامات

شأن و شعور و فرهنگتان را کنار بگذارید. چرند است. اصلاً بگذارید در کوزه و از آبش استفاده کنید.
با هر کس آن طور برخورد کنید که استحقاقش را دارد؛ حتی کمی بدتر.

دوشنبه، فروردین ۲

Wordpress

Leave a comment.
Leave without a comment.
Leave without even a comment.
Leave without even a goddamn comment.
Fuck.

شنبه، اسفند ۲۹

89

ضمن تبریک فرارسیدن نوروز باستانی و آغاز سال نو، از همین جا برای مردم اقصی نقاط جهان آرزوی سالی سرشار از ظلم، خفقان، ترس، زورگویی، دروغ، تقلب، باتوم، اشک آور، گلوله ی رنگی، حقیقی، ساچمه ای، توهین، تجاوز، نوشابه، پرونده سازی، تهمت، دستگیری، اعتراف، دانشجوی ستاره دار، توقیف، پارازیت، فیلتر، زندان، وثیقه، تبعید، اعدام، حراست، بسیج، پلیس ضدشورش، سپاه، لباس شخصی، شورای نگهبان، انواع احمد های جنتی، خاتمی و "نژاد" های دیگر این گونه، صدا وسیمای ج.ا.، کیهان، فصل الخطاب، جان ناقص و در یک کلام دیکتاتوری را دارم.

توضیح: بله، ما به قاعده ی "دیگی که واسه من نجوشه می خوام سر سگ توش بجوشه" معتقدیم.
توضیح تکمیلی: بله، ما همچنین معتقدیم که این دیگ لااقل حالا حالاها برای ما نخواهد جوشید.

سه‌شنبه، اسفند ۲۵

Auwtocriticism

با مروری اجمالی بر پست های چند ماه اخیر وبلاگم به ضرس قاطع اعلام می کنم که ریدم.
اما اگه فک می کنید این باعث تعطیلی این وبلاگ می شه دوباره فک کنید.
من اساساً با قانون شکنی حال می کنم.

دوشنبه، اسفند ۲۴

Like the Burning End of a Midnight Cigarette

از تمام آتش هایی که در روشنایی دود کردیم فقط خاکستر مانده برایم؛ حالا، در تاریکی.

دوشنبه، اسفند ۱۷

Demoralocrasy

از بحثایی که آخرشون مجبورم حقیقتو قبول کنم متنفرم.
از آدمایی که مجبورت می کنن واقعیتو ببینی هم.
هر کس فقط حق داره حرف خودشو بزنه و بره؛ و حق پیدا کردن یه توجیه مسخره واسه باور احمقانه ای که می خواد داشته باشه رو از دیگری نگیره. 

پ.ن. روز زن دوست داشتنی سابق و روز گسترش چندش آور فمینیسم فعلی، تبریک نداره واقعاً، اما حالا که انقد دوس دارید خب مبارک.
پ.پ.ن. زن چندانی باقی نمانده. زن هایی که بلدند زن باشند.
و من صادقانه می ترسم از دنیایی که زن ندارد. دنیایی که زن هایش مردها را دقیق و مو به مو تقلید می کنند اما بویی از هنر زن بودن نبرده اند یا برده اند و به زور فراموشانده اندش و افتخار هم می کنند به قدرت دیوار شکستن و حصار دریدنشان، غافل از این که شکستن و دریدن .... بگذریم. شما که نمی خواهید بفهمید اما من می ترسم از انقراض قریب الوقوع نسل زن ها.
توضیح: پی نوشت آخر پست نارسی است که بنا بود بعدها کامل و منتشر شود اما به مناسبت روز زن به شکل پی نوشت - و ناقص - به دنیا آمد ... و مرد.

یکشنبه، اسفند ۱۶

Slip

نگو که عادلانه ست؛ حق آن سیگار گوشه ی لبت نبود که این قدر خوش بخت تر از من باشد.

پ.ن. فحش می پذیریم.

جمعه، اسفند ۱۴

Lose, Lost, Lust

و آدم ها کلاً 2 دسته ن:
اون هایی که نداشته ن و اون هایی که از دست داده ن.
به انضمام دسته ی حد واسط و ناپایدار "از دست خواهند داد".

پنجشنبه، اسفند ۱۳

از دیگر کردنی ها

انسان ها متفاوتند؛
هر کس به شیوه ی خاص خودش تخ*ی زنگی می کند.

چهارشنبه، اسفند ۱۲

الف لام لاو

ای کسانی که ایمان آورده اید!
بکشید بیرون از عشق.
واسه فاطی تنبون نخواهد شد.
زندگی تان را بکنید.
باشد که مغزهاتان باکره بماند؛ ارواحتان نیز.

جدول کلمات متداول

- از کردنی هاست؟
- ا-ر-ز-و-ی-م-ر-گ

دوشنبه، اسفند ۱۰

Dr.Yawmin poor

کم کم دارم حس هرزگی می کنم
از بس هر کی رو تو تلویزیون نشون دادن به عمه هاشون فک کردم.

چهارشنبه، بهمن ۲۸

Irawn

جایی که روی آگهی های ترحیمش یا عکس مرد است یا گل و بته.


پ.ن. وبلاگم را وای مکس آزاد کرد.
اولین پست با وای مکس. باشد که به گه خوردن نیفتیم.

دوشنبه، بهمن ۱۹

Vandalism

یادش به خیر اون زمانا که افکار به ذهن آدم "خطور" می کردن. حالا دیگه اینا ام وحشی شدن؛ "هجوم" میارن فقط.

پ.ن. گله ای

یکشنبه، بهمن ۱۸

مغز غیر مسلح

یه زمانی بود که سادگی و زود باوری نهایتاً منجر به این می شد که پسرخاله هات بذارنت سرکار. اما این روزا که دروغ قاعده ست و صداقت استثنا اگه فک کنی  دوس دختر دوستت - یکی از دوس دخترای دوستت - که ساعت 12 شب زنگ زده بهت که مطمئن شه بی.افش داره بهش خیانت می کنه، نگران رفیقت بوده که داره دنبالش می گرده قطعاً احمق به حساب میای. تازه باید احساس گناهم بکنی!

دوشنبه، بهمن ۱۲

قانون شماره ی 2 وبلاگ نویسی

اعتقاد و التزام عملی به اینکه خداوند(ع) شخصاً و به صورت روزانه وبلاگ شما را مطالعه می کند و پیگیرترین مخاطب شماست.

یکشنبه، بهمن ۱۱

OoO0oOO

پسرک چشمش به دست پیرمرد است همیشه. پسرک فال می فروشد اما چشمش - نه به شیشه ی ماشین ها- به دست پیرمرد است همیشه. پیرمرد حباب می فروشد، پشت چراغ جهان کودک. پسرک نمی داند نهایت پرواز اینجا فال حافظ است. پسرک نمی داند اینجا کسی نمی فهمد اوج یک حباب را. پسرک نمی داند هیچ کس اینجا لیاقت حباب بازی را ندارد؛ اینجا، پشت چراغ جهان کودک.

پ.ن. بی لیاقت ها! برای پسرک حباب بازی کنید. 
بی لیاقت ها! به جای پسرک حباب بازی کنید.

جمعه، بهمن ۹

کنام شیران

قبول کنید که عصر طلایی ایرانیان مدت هاست که گذشته که ما پس از صادق هدایت هیچ ت*خم شاخصی هم در این مملکت نداشته ایم حتی.

پ.ن. جی[نقطه]دی[نقطه]سلینجر...[نقطه؛ پایان] 
و این ماه، همچنان ماه خونه.
پ.ن.1. این ماه دیگه اون ماه نیس، هس؟ ولی به هر حال ماه خونه.
پ.ن.2. مردن معمولی به خون ربط پیدا نمی کنه، می کنه؟ اما بازم ماه خونه.
پ.ن.3. این ماه، ماه خونه؛ یزید ..... ؟
پ.ن.4. اینا هیچ کدوم دخلی به سلینجر جدیداً فقید نداره، نه؟ در هر صورت سرنگونه خب.

چهارشنبه، بهمن ۷

قانون شماره ی 1 وبلاگ نویسی

شما از وبلاگ نوشتن ناراحت و سخت در عذابید و پیوسته در پی بستن وبلاگ خود می باشید، اما همواره چیزی، کسی یا کسانی مانع از تحقق این خواست عمیق درونی شما می شوند.

جمعه، دی ۲۵

Palasidation

مغز نویسنده ی وبلاگ مورد نظر پلاسیده است؛ لطفاً بعداً مراجعه کنید.
The mind of the writer of the weblog you're visiting is currently not available. Please try again later
بوق- بوق- بوق - بوق

پ.ن. هر چی نگا می کنم می بینم چندین ماه از آخرین باری که یه پست نسبتاً خوب تو این وبلاگ نوشتم که به دل خودم بشینه لااقل می گذره. باید یه کاری کنم ملت که پیجمو وا می کنن سلکشن پستام بالا بیاد مثلاً یا اصن بگم خود بلاگر یه جوکی چیزی سرهم کنه بذاره جلوشون آبرومون نره پیش مردم.

چهارشنبه، دی ۲۳

مضاحکه

میگه "خانم هیلاری کلینتون رسماً اعلام کرده که ما به طور نامحسوس از این آقایون حمایت مالی می کنیم، 400 هزار دلار هم تخصیص دادیم."
یا مثلاً میگه اسرائیل شیوه های براندازی رو از طریق قسمت فارسی سایت وزارت خارجه اش به سران فتنه اعلام می کرده.

من مخاطب که بزغاله و گوساله م هیچ، اون شیاطین بزرگ هم  با تمام دستگاه های سری شون انقد شعور نداشتن که اسناد محرمانه شون رو سند تو آل نکنن یعنی؟

سه‌شنبه، دی ۱۵

::.

سیصد و
شصت و
پنج

دوشنبه، دی ۱۴

یکشنبه، دی ۱۳

پدسسگا

اگر دین ندارید
آزاده هم نیستید
لااقل به بهونه ی دین انقد کثافت کاری نکنین دیگه.

شنبه، دی ۱۲

Braiwnes Aines Clowns

انگار که کارتون هرکول را روی صحنه ی چاه ارواحش پاز کرده باشی، فکرها توی مغزم همین طور که داشتند می چرخیدند و وول می خوردند یکهو چروکیده و پیر و خشک، ثابت شده اند و دستی هم که گاه به گاه دراز می شد تا یکی یکی بگیرد و بیرونشان بیاورد قبل از این که بپلاسند، همان جا، نرسیده به هیچ کدام خشکش زده و فلج مانده.

انگار که دریاچه ای یخ زده باشد و چندتایی ماهی هنوز تویش زنده؛ هر از گاهی چیزی زیر سطح مرده ی مغزم می لغزد و از جایی به جایی می رود - نه دور - و نه چیزی خارج می شود به هر حال و نه وارد؛ چیزی شبیه تقلاهای آخر ماهی ای که مجبور است بمیرد بیشتر. و من تنها یخ ها را حس می کنم که قلقلکشان می آید از این جنبش کوچک.

انگار که موش توی سرم لانه کرده باشد، هر از گاهی شروع می کند به جویدن چیزی آنجا و تیر می کشد فکرهایم، چشم هایم، مغزم. سیر که شد کمی می خوابد و از اولین کش و قوس های بیدار شدنش اضطراب فرا می گیردم تا لحظه ای که بزند اولین گاز را و تیر بکشد فکرهایم، چشم هایم، مغزم. گاهی با دود سعی می کنم  ببندم راهش را؛ دودها می چرخند توی سرم و پر می شوم از دود و آن وقت نه موشی هست، نه فکری، نه مغزی. می ماند یک صفحه ی سیاه سیاه، که کمی خون این جا و آن جایش ریخته؛ خون تازه ی سرخ. و نوری می تابد گهگاه به گوشه ای و تصویرترسناک در دل سیاهی پنهان شده ای ظاهر می شود لحظه ای، می ماند اندکی و می رود زود و می ماند کابوسش، شبحش در تاریکی؛ انگار که تونل وحشت شهربازی های بچگی.

انگار که .... فایده ندارد. دورش باید بیاندازم انگار.
دورش باید بیاندازم. انگار نه انگار.


پ.ن. عجالتاً حسم نسبت به این کشور نفرت مطلق است و تا زمانی برایم حائز اهمیت می باشد که مجبور به سکونت در آن هستم.