دوشنبه، شهریور ۱۶

رمضان در تابستان

تشنگی نکشیدی که گشنگی یادت بره

The Best of The Clown

ضمناً جا داره از همتون یه تشکر ویژه بکنم بابت این که از تمام 4-5 صفحه متنی که من دیشب پست کردم نسبت به اون یه جمله ای که گفتم به نوشتن ادامه نمی دم انقدر ابراز شعف کردین. اتفاقایی مث این و دوستانی مث شمان که باعث می شن آدم به خودش امیدوار شه و با انرژی ادامه بده.

داش سیا

دستشو از پنجره میاره بیرون، بعد کل اتوبانو می بره که از لاین یک بره لاین چهار برسه به دوربرگردون. بعدم که یکی زارچ می ره تو گلگیرش شاکی پیاده می شه که مردک مگه کوری دارم علامت میدم؟ رسماً فک کرده موسی ست که اشاره کنه اتوبان شکافته می شه این رد شه. والا.

گشادگی مشترک

برای تلاش کردن و رفتن راهی که به هدفی منتهی است، هم گامی لازم است.
شادی وصول به آمال را شریکی باید.
آنکه برای چیزی فوق توان خویش می کوشد و بدان دست نمی یابد، همدمی می خواهد.
من که عمرم به گشادگی می گذرد چه؟

یکشنبه، شهریور ۱۵

در لحظه

از اون جا که حس می کنم دارم تمام ایده های پست نوشتنم رو امشب به گند می کشم همین جا ادامه ی برنامه رو به شب های آینده موکول می کنم.

Powlarized

کلاً آدمای تک بعدی موجودات موفق تری ان. کلاً

شیخ حمل و نقل

ببین وقتی عرض ورودی همت به شیخ فضل الله جنوب دو برابر خود شیخ فضل الله باشه کاملاً طبیعیه که ملتی که از همت وارد شیخ می شن اون بندگان خدایی رو که اون تو در حال رانندگی ان تو گارد فرو کنن. یعنی واقعاً تو شهرداری و راهنمایی رانندگی هیشکی این قدم شعور نداشته یا ازعمد همین جوری ساختن که بشینن از دوربیناشون نگا کنن بخندن؟

پ.ن. با پوزش از روان پاک مرحوم شیخ فضل الله نوری که به شکل بدی در جمله استعمال شد.

سیاه نمایی

آقا عجب دوره زمونه ای شده ها. یه زمانی به ملت می گفتی هلو کلی حال می کردن. این مسخره بازیا رو نداشت. به کجا داریم می ریم ما واقعاً؟

Retroevolotion

1. تصور فاشیستی از زندگی، تصوری مذهبی است که بر طبق آن، آدمی در چارچوب مناسبات دائمی خود با قانونی عالی تر و در عین برخورداری از موهبت اراده ای عینی لحاظ می شود که از اراده ی فردی در می گذرد و بالاتر می رود و او را به پایگاه عضویت آگاهانه در جامعه ای معنوی و روحانی ارتقا می دهد.
نظام فاشیستی چون ضد فردگرایی است اهمیت دولت را مورد تأکید قرار می دهد که نماینده ی خودآگاهی و کلیت انسان به عنوان موجودی تاریخی است و فرد را تا جایی قبول دارد که منافعش با منافع دولت منطبق باشد.
لیبرالیسم به نام فرد منکر دولت بود. فاشیسم حکم می کند به وجود حقوق دولت به عنوان مظهر جوهر حقیقی فرد. باید پدیرفت که فاشیسم مظهر آزادی است و یگانه آزادی ای که داشتنش ارزش دارد، یعنی آزادی دولت و آزادی فرد در درون دولت. تصور فاشیستی از دولت همه چیز را در بر می گیرد و خارج از آن نه هیچ ارزش انسانی یا معنوی ممکن است وجود داشته باشد و نه – به طریق اولی – دارای قدر و قیمتی است.
دولت نه تنها مظهر مرجعیت است و بر اراده های فردی فرمان می راند و به آن ها شکل قانونی می دهد، بلکه همچنین قدرتی است که اراده ی خویش را بیرون از مرزهایش به منصه ی ظهور می رساند و دیگران را وادار به احترام به آن می کند. این امر مستلزم سازماندهی و گسترش طلبی - اگر نه بالفعل، به هر حال- به طور بالقوه است.
هدف فاشیسم نه تنها قالب گیری مجدد صورت های مختلف زندگی، بلکه همچنین شکل دادن به محتوای زندگی و به انسان و به شخصیت و ایمان اوست. بدین منظور فاشیسم انضباط جاری می کند و مرجعیت و اقتدار خویش را به کار می گیرد و در ذهن ها داخل می شود و بی چون و چرا فرمان می راند و به این جهت بوده که وحدت و استحکام و عدالت را شعار خود قرار داده است.
بنیتو موسولینی
عزت الله فولادوند، خرد در سیاست، طرح نو، 234و235

2. فاشیسم جنبشی روحانی و رمانتیک است. دلتنگی برای گذشته ی از دست رفته و ترس از جهان جدید هسته ی سخت این ایدئولوژی را تشکیل می دهد. فاشیسم واکنش طبقه ی ماقبل سرمایه داری در مقابل اندیشه ی تجدد و نظام اجتماعی مدرن است. فاشیسم نفس آخر گروه های متنفذ محافظه کار سنتی است. واکنش آنان تلاش در جهت چیره شدن بر کل جامعه، نابودی فردیت، انحلال جامعه در دولت و یکی کردن دولت و پیشواست. خشونت و سلطه لباس حقانیت بر تن می کنند، پیشوا مظهر حقیقت می شود و فرهنگ را به تبلیغات تقلیل می دهد. ایدئولوژی فاشیستی امنیت در دامن جامعه ی همبسته و رهبری خطاناپذیر را به افراد وعده می دهد.
تلقی فاشیستی از دین و حکومت، اکبر گنجی، ص 8
3. فاشیسم کوشش در جهت خلقی و مردمی کردن ارتجاع و محافظه کاری بود ولی البته بر اثر این جریان، محافظه کاری پیوند بنیادی خود با آزادی را از دست داد.
با سلطه ی فاشیسم مفهوم حاکمیت قانون ناپدید می گردد. دیدگاه و جهان بینی فاشیسم نه تنها سلسله مراتب قدرت، انضباط و اطاعت را گریزناپذیر می داند بلکه آن ها را ارزش های ذاتی قلمداد می کند. مفهوم رمانتیک برادری مرسوم در فاشیسم این ویژگی ها را جبران نمی کند زیرا برادری فاشیستی برادری در تسلیم است. ویژگی فاشیسم تأکید بر خشونت است که از حد معقول اهمیت خشونت در سیاست در می گذرد.
برینگتون مور، ریشه های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی، ترجمه ی حسین بشیریه، مرکز نشر دانشگاهی، ص 31 و 35 و 36

4. در ساخت سیاسی اقتدارطلبانه، جامعه ی مدنی تا حدودی وجود دارد و به منافع افراد سامان می بخشد ولی ارتباط ساخت سیاسی و جامعه ی مدنی بسته است. ایدئولوژی سیاسی دولت اقتدارگرا، توتالیتر و همه گیر نیست و بخش هایی از حیات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و فکری را آزاد می گذارد. عدم انسجام و انعطاف پذیری ایدئولوژی، تناوب سیاست های سرکوب گرایانه و تساهل گرایانه، وجود برخی گروه ها و نهاد های جامعه ی مدنی و ... مانع سرکوب کامل و از میان برداشتن نهاد های مستقل می گردد. دولت های پوپولیستی یا کورپوراتیست از بالای سر جامعه ی مدنی عبور کرده و به توده ها پل می زنند و آنان را مستقیماً بسیج و به عرصه ی سیاست می کشانند.
تلقی فاشیستی از دین و حکومت، اکبر گنجی، ص 11

ریشه در گل

1. هرچند فلسفه ی سیاسی در این دیار به وجود نیامد اما پس از مشروطیت، مفاهیم فلسفه ی سیاسی مغرب زمین از طریق ایدئولوژی های اجتماعی آنان وارد این مرزو بوم شد و حوزه ی تفکر دینی ما را دچار قبض و بسط ساخت. شناخت عالمان دینی ما از این مفاهیم شناختی اجمالی و آن هم بدون آگاهی از مبانی و ریشه های معرفت شناختی آن ها بود. اما جبرهای اجتماعی– سیاسی و طوفان سهمگینی که در پیش بود آن ها را واداشت تا به موضع گیری سیاسی– دینی بپردازند. اینان یا باید همچون شیخ فضل الله نوری به طرد اندیشه های مدرن می پرداختند و یا اینکه اگر گریزی از قبول اندیشه های مدرن نداشتند می بایست معرفت دینی خود را از نو به گونه ای سامان می بخشیدند که با این اندیشه ها تعارضی نداشته باشد، حال آن که اقدام در این زمینه بدون اطلاع عمیق از مبانی معرفت شناختی، انسان شناختی و جهان شناختی تفکر نوین ضرورتاً به اغتشاش در تفکر منجر می شد که شد.
تلقی فاشیستی از دین و حکومت، اکبر گنجی، ص 36

2. ما مشروطیت را خودمان که ندیده بودیم؛ و آن هایی که ممالک مشروطه را دیده به ما گفتند مشروطیت موجب امنیت و آبادی مملکت است و ما هم شوق و عشقی حاصل نموده تا ترتیب مشروطیت را در این مملکت برقرار نمودیم.
سید محمد طباطبایی
فریدون آدمیت، ایدئولوژی مشروطیت ایران، پیام، ج 1، ص 246

3. بر هر فرد کالشمس فی رابعة النهار روشن و مبرهن است که وظیفه ی شرعی و عقلی و تکلیف دینی و دنیوی قاطبه ی علما، حفظ شوکت و استقلال دولت و وقایه ی حدود مقدس شریعت است و حصول آن جز در سایه ی معدلت سلطنت و دولت اسلامی که امروز اریکه ی جلالت آن مزین به ذات اقدس همایونی است ممکن نیست. پس دعاگویان را تمکین از مقام سلطنت وظیفه ی شرعی و تکلیف دینی است.
و فذلکه الکلام و حاصل المرام این است که به شبهه و ریبی نماند که قانون مشروطه با دین اسلام حضرت خیرالانام و علیه الاف التحیه و السلام منافی است و ممکن نیست که مملکت اسلامی در تحت قانون مشروطگی بیاید مگر به رفع ید از اسلام. پس اگر کسی از مسلمین سعی در این باب نماید که ما مسلمانان مشروطه شویم این سعی و اقدام در اضمحلال دین است و چنین آدمی مرتد است و احکام اربعه مرتد بر او جاری است؛ هرکه باشد از عارف یا عامی از اولی الشوکة یا ضعیف.
شیخ فضل الله نوری
محمد ترکمان، شیخ فضل الله نوری، مؤسسه ی خدمات فرهنگی، ج1، ص 132

4. کلمه ی قبیحه ی آزادی به ظاهر خیلی خوش نماست و خوب، و در باطن سراپا نقص است و عیوب. این مسأله بر خلاف جمیع اقلام و رسل و اوصیا و جمیع سلاطین عظام و حکام والامقام است. بر خلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است که هر کس هرچه بخواهد بگوید و بگوید آزادی است و شخص اول مملکت همه را آزاد کرده است و در معنی به حالت وحوش برگردانیده. معلوم است نفوس بالطبع در طبیعت شیطانی، مایل به هوس و هوس اند.
نامه ی حاج ملاعلی کنی به شاه
فریدون آدمیت، اندیشه ی ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار، ص 21

5. ای برادر عزیز! اگر مقصودشان اجرای قانون الهی بود و فایده ی مشروطیت حفظ احکام اسلامیه بود چرا خواستند اساس او را بر مساوات و حریت قرار دهند که هر یک از این دو اصل موذی خراب نماینده ی رکن قویم قانون الهی است، زیرا قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی و بنای احکام آن به تفریق و جمع مختلفات است نه به مساوات.
ای برادر عزیز! مگر نمی دانی که آزادی قلم و زبان از جهات کثیره منافی با قانون الهی است؟ ... بنای قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است.
شیخ فضل الله نوری، جلد 1، ص 59

6. این مجلس مشروطه است. هرکس عقیده اش مخالف قانون اساسی و طرفدار جمهوری است باید چشمش کور از در برود بیرون.
سید حسن مدرس
نطق ها و مکتوبات سید حسن مدرس، انتشارات ابوذر، ج 2، ص 183

7.
- آیا عقیده دارید که دکتر مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت می کرد؟
- آری برای برقراری جمهوری می کوشید. مصدق 4 ماه قبل می خواست شاه را از ایران اخراج نماید ولی من نامه ای به شاه نوشته و از او خواستم که از مسافرت خودداری نماید و شاه هم موقتاً از فکر مسافرت منصرف شد. یک هفته قبل مصدق شاه را مجبور کرد ایران را ترک نماید اما شاه با عزت و محبوبیت روز بعد بازگشت. در اینجا ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست.
- به نظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟
- پایمال کردن قانون اساسی با عدم اطاعت اوامر شاه
- چه مجازاتی را برای او مناسب می دانید؟
- طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش در جهاد خیانت کند مرگ است.
آیت الله کاشانی در مصاحبه با روزنامه ی المهدی پس از کودتای 28 مرداد
آیت الله کاشانی، محمد دهنوی، انتشارات چاپ پخش، ج 4، صص 28 و 34 و 35

8. ولی فقیه باید چند نفر را به عنوان رئیس جمهور معرفی نماید تا ملت هم با کمال آزادی به یکی از آن ها رأی دهند پس آن کسی که رأی اکثریت را آورد مورد تأیید فقیه هم هست، حکومتش هم حکومت شرعی و لازم الاجرا. اگر این کار را نکنید حکومت، حکومت اسلامی نیست؛ جمهوری هست اما جمهوری اسلامی نیست.
اگر یک رئیس جمهور تمام ملت هم به او رأی بدهند ولی فقیه و مجتهد روی ریاست جمهوری او صحه نگذارند این برای بنده هیچ ضمانت اجرایی ندارد و از آن حکومت های جابرانه ای می شود که بر طبق آن عمل نخواهند کرد و آن تضادی که همیشه بین حکومت ظلمیه و حکومت شرعی بوده برقرار خواهد بود.
فرد اصلی مسئول و مکلف در حکومت اسلامی همان امام و حاکم است و قوای سه گانه با همه ی تشکیلات خود دست و بازوان وی محسوب می گردد. پس ضرورتاً باید انتخاب اعضای مجلس شورا به دست حاکم و به انتخاب وی باشد تا کسانی که بتواننند در عمل به وظایف رهبری وی را یاری دهند انتخاب کند. اگر امکان داشته باشد که انتخاب نمایندگان مردم به مردم واگذار شود و قوه ی تشریعیه نشأت گرفته از اختیار و نظر مردم باشد بهتر است اما امام عادل اگر مشاهده کند که مردم آمادگی انتخاب نماینده ندارند و یا اینکه از رشد و آگاهی سیاسی برای انتخاب افراد شایسته برخوردار نیستند در این صورت وی که علم و عدالت و مدیریتش محرز گردیده می تواند شخصاً نمایندگان را مشخص کند.
مبانی فقهی حکومت اسلامی، آیت الله العظمی منتظری، ج 3، ص 123

9. عده ای در استدلال های خود برای این که پشتوانه ای برای نظریات سیاسی استبدادمآبانه ی خود پیدا کنند به مسأله ی خدا چسبیدند و مدعی شدند که حکمران در مقابل مردم مسئول نیست بلکه او فقط در برابر خدا مسئول است ولی مردم در مقابل حکمران مسئول اند و وظیفه دارند. نوعی پیوند تصنعی میان اعتقاد به خدا از یک طرف و سلب حقوق سیاسی و تثبیت حکومت های استبدادی از طرف دیگر برقرار کردند. طبعاً نوعی ارتباط مثبت میان دموکراسی و حقوق مردم بر مردم و بی خدایی فرض شد. چنین فرض شد که یا باید خدا را بپذیریم و حق حکومت را از طرف او تفویض شده به افراد معینی که هیچ نوع امتیاز روشن ندارند تلقی کنیم و یا خدا را نفی کنیم تا بتوانیم خود را ذی حق بدانیم.
از نظر روانشناسی مذهبی یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی تضاد برقرار کنند، مخصوصاً هنگامی که آن نیاز در سطح افکار عمومی ظاهر شود.
علل گرایش به مادیگری، مرتضی مطهری، صص 104 و 105
و
سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، صص 119 و 120

پ.ن. من تو این ماه مبارک کلی فعل قبیح نسبت به خودم مرتکب شدم که یه چیز درس درمون از این پست و بعدیش در بیارم. تازه الآن که کپی پیستش می کنم می فهم چه چیزایی خوردم! خلاصه همینه که هس.

دوشنبه، شهریور ۹

پالام پولوم پاورتی*

اومده بود قرص نیتروگلیسیرینشو پس بده که واسه بچه ش شربت استامینوفن بگیره به جاش...ء

* poverty

انقلاب فرهنگی 2

با توجه به فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری خدا به دانشگاه و دانشگاهیان رحم کنه فقط...

پ.ن. این جدیداً چقد حرف می زنه. نکنه همیشه همین قد حرف می زد ما توجه نمی کردیم؟
پ.ن.2. احمدی نژادم که داره می گه تقلب اسم رمز آشوب بود. مگه اینم بازداشتگاه بوده؟!

یکشنبه، شهریور ۸

نامحسوس

قبلنا منم همین جوری کامنت می ذاشتم، الآن می فهمم چه ظلمی بوده.

پ.ن. خب اگه بگم "همین جوری" یعنی چجوری که کتک می خورم که.

ا.ن

دکتر احمدی نژاد در بیانات خود پیش از خطبه های نماز جمعه با اشاره به این که دولت وی هیچ کاری را ناتمام رها نمی کند گفت: قطار مشهور بدون ترمز دولت تا به گه کشیدن تمام و کمال مملکت مثل اسب به پیش خواهد رفت.
که با ابراز احساسات شدید هواداران خود مواجه شد.

شنبه، شهریور ۷

در باب محبوبیت

کسایی که هیچ کار نمی کنن منفورتر از اونایی ان که کثافت کاری می کنن.

Reader's Digest

دیشب دو-سه تا کتاب سیاسی با هم خوندم، امروز تا 6 خواب بودم. احتمالاً مغزم داشته مث این افعیا که آهو می خورن هضمشون می کرده!

مار در آستین سایبر

این فیس بوک که ابطحی از تو زندان توش فعالیت می کنه همونیه که تو دادخواست دو-سه هفته پیش آلت دست دشمن معرفی شده بود دیگه؟ تازگی تغییر کاربری داده؟

چهارشنبه، شهریور ۴

نوشتخر

1. تصور قاطبه ی مردم از جهنم سونای خشک است به مدت طولانی؛ به انضمام یکی از این مردم آزارایی که هی همچین به زور باد گرمو با حوله می کوبه تو صورتت که می خوای تاول بزنی اما نمی تونی.
2. وقتی یه پسر 5 ساله ای، مهم ترین کار دنیا واسه ت پریدن تو 4 متریه. و این یعنی خوب.

دوشنبه، شهریور ۲

جنبه

با این همه مزخرفی که داره بارم می کنه اگه راس نمی گفت حتماً یه چیزی بش می گفتم

دپرشن

حالتی است که فرد طی آن با اصرار فراوان و بدون نیاز به پرسش بر خوش بودن احوالش تأکید می ورزد. این وضعیت عموماً با قهقهه زدن به موضوعاتی که در شرایط عادی لبخند هم بر نمی انگیزد همراه است.

کمبود

پس چرا هیشکی نگران نمی شه که راس راسی خودکشی کرده باشم؟
بعد می گین چرا ملت واسه جلب توجه کارای خرکی می کنن. همینه دیگه. بس که بی احساسین.

پ.ن. نترسین، سالمم، تو اینترنت رام نمی دن!

چهارشنبه، مرداد ۱۴

بازی شماره ی 1

با توجه به صحبتایی که این چن وقته بین بچه ها بوده و هر کسی یه جورایی یا تو بلاگش یا تو کامنتاش یه اشاره ای به این قضیه کرده، فک کردم موقعیت مناسبیه واسه این که یه بازی وبلاگی کوچولو شروع کنیم با موضوع خودکشی. هر کی دعوت می شه به این سؤالا جواب میده، 5 نفر دیگه رو هم دعوت می کنه. البته هر کسی مختاره دعوت رو رد کنه، که خب دعوت من طبیعتاً استثناست. خودمم تو پست بعدی جواب سؤالا رو می دم. اینا سؤالاس:

1. با خودکشی موافقی؟ اگه نه چرا؟ اگه آره چرا و تحت چه شرایطی؟
2. اگه مجبور باشی چطوری خودکشی می کنی؟ چقد احتمال می دی موفقیت آمیز باشه؟
3. اگه قرار باشه خودکشی کنی آخرین کاری که قبلش می خوای انجام بدی چیه؟

من ضمن دعوت از سعید، بهار، مندوش، بهروز و کدئین، تمام دوستان رو به جون بچه هاشون قسم می دم که این دفه اولی که دارم بازی راه میندازم رو تو ذوقم نزنن. خب؟

توضیح ضروری اما متأسفانه دیر هنگام برای دوستان وبلاگ ندیده :
این کارو تو پیج خودتون می کنین و در انتهاش 5 نفری رو که می خواین دعوت کنین نام می برین، لینک می کنین و بهشون خبر می دین. اساساً این طوریه که بازی شکل می گیره و می تونه ادامه پیدا کنه و به یه جاهایی برسه. ای خدا! اینا از عوارض اعتیاد به 360 ـه ها. اگه یاهو می دونست چه بلایی سر جوونا آورده...

دوشنبه، مرداد ۱۲

من، ترانه، دین ندارم

طبق مشاهدات، تظاهر زورکی به سکولاریسم به یکی از برترین اولویت های اعتقادی جوانان جمعیت زنان شهر نشین تبدیل شده. یه جورایی حکم شلوار برموداهای 7-8 سال پیش و اشتغال زنان 5-6 سال قبل رو داره که کسی حق نداش راجع بهشون نظر بده؛ یه کم مقدس تر.

شنبه، مرداد ۱۰

اعترافات

خبرنگار: هر کسی که این اظهارات شما رو می شنوه کف می کنه. آیا این تغییر مواضع تحت شرایط زندان ایجاد شده؟
عطریانفر: نه، شرایط زندان با زندگی روزمره تفاوتی نداشت. فقط محیط زندان فرصت جمع بندی و شرایط پاسخگویی در برابر خداوند رو برامون ایجاد کرد.
ابطحی: اصلاً تغییر موضع هم نبوده حتی. ما نظرمون همین بود فقط جرأت گفتنش رو نداشتیم که تو زندان این شجاعت رو به دست آوردیم.

نفس سؤال در وهله ی اول و محتوای پاسخ ها نگارنده را از هر گونه تحریف یا توضیح در راستای افزودن طنز به ماجرا بی نیاز می کند.

درز، گسست، شکاف... عمیق تر؛ باز هم عمیق تر

سعید گفت...
نمیدونم ناراحت می شی اگه بگم که یه بخشی از این شکاف تقصیر امثال شماست؟ شما که میگم منظورم این نیست که خودمو جدا کنم، اما دیدگاه هایی که این چن وقت دیدم و سعی کردم باهاش مخالفت کنم و شماها اصرار کردین روش (مثل بحث بسیج، بحث طرز فکر اکثریت جامعه و...) اینا همش موجبات شکاف بیشتر رو فراهم کرد. ما هم توی ایجاد این شکاف دخیل بودیم... . اگه خواستی بعدن بیشتر توضیح میدم.
خدا ما رو ببخشه
من می گم:
آخر آخر همه ی فکرام نظرم و جوابم خیلی خلاصه اینه که با توجه به شرایطی که ایجاد شد و سطح امکانات و اختیارات ما – به عنوان جزئی از جنبش سبز، یا اصلاح طلبا یا به عبارت کلی تر مخالفین گروه و شیوه ی حاکم- ، این شکاف اجتناب ناپذیر بود. در واقع می تونم این طور بگم که اگه فارغ از رفتارهایی که ما از خودمون نشون دادیم، فقط به مسیری که از طرف دسته ی مقابل و به طور تحمیلی پبش رومون قرار گرفت و انتخاب هایی که ما در برابرش داشتیم نگاه کنیم، رسیدن به این گسست منطقی ترین، طبیعی ترین و حتی شاید تنها صورت ممکن و معقول قضیه بود. بقیه ی متن توضیحات و پایه هاییه که این نتیجه گیری رو بنا می کنه:
اطلاعات پایه ای و اعتقادات بنیادی آدما رفتارهاشونو ایجاد و شکلشو مشخص می کنه. تقریباً تمام استدلالم بر همین جمله استواره. به تفکیک:
1. قبل از انتخابات گرایش های سیاسی و اعتقادی مردم به صورت یه طیف بود که به سختی می شد با یه خط نرم و باریک یه حد واسط براش در نظر گرفت و دو طرفشو مشخص کرد. گو اینکه یه تعدادی درست روی خط قرار می گرفتن حتی. ادعا نمی کنم که ما – یعنی من و خیلی از کسایی که تو کامنتت بهشون اشاره می کنی و رفتارای کم و بیش مشابهی داشتیم- اون زمان نزدیک اون خط بودیم، اما طرز تفکر افراد طرف مقابل رو با وجود اینکه درست نمی دونستیم به عنوان یه خط فکری می پذیرفتیم. از اون طرف هم دوستان اگه نظرات ما رو به عنوان نظر هم قبول نداشتن و به واسطه ش داخل آدمیزاد یا مسلمون به حسابمون نمی آوردن، لااقل تو دلشون این کارا رو می کردن و دست کم در ظاهر برامون حق حیات – وتا حدودی – گفتمان قائل بودن.
برداشت شهودی من اینه که بدنه ی گروه مخالف اکثر داده هاش رو از منابع مشخص و محدودی که بی اندازه بهشون اعتماد داره –مثل صدا و سیما، سردمداران جناح های خودی، و طیف راست گرای عمدتاً رادیکال مطبوعات مشخصاً و مخصوصاً کیهان و جوان و یالثارات و امثالهم – می گیره و در درصد بسیار بالایی از موارد به همون ها هم اکتفا می کنه؛ که خب این منابع هم اگه چیزی از حرف های گروه مقابل رو انعکاس هم بده، فقط همون بخشیه که می خواد ردش کنه یا ایرادی ازش بگیره و نه تمام حرف و استدلال هاش. به همین دلیل من رفتار رسانه ها و در کل جهت گیری صاحبان/غاصبان قدرت در اطلاع رسانی به مردم رو - که با سانسور همه جانبه ی مخالفان هم تؤام شد - یکی از عوامل به شدت مؤثر در تبدیل اون خط باریک به این دره ی عمیق می دونم. به این شکل که در وهله ی اول گروهی که – به قول رایج- سمت چپ خط قرار داشتن رو صرفاً به جرم مخالفت با نظرشون و بیان این مخالفت از باقی جامعه، یعنی بدنه ی به اصطلاح اصولگرایی جدا کردند. مردمی که فقط به نتیجه ی انتخابات معترض بودن و زمان هایی که سرکوب ها شکل وحشیانه ای پیدا نمی کرد و خونشون رو به جوش و جونشون رو به لب نمی آورد از حدود رفتار مسالمت آمیز و اخلاق مدار خارج نمی شدند. مردمی که به حساب آمار خودشون 14 میلیون، 40درصد جامعه بودن. وقتی این منابع اطلاعاتی با دلیل یا بی دلیل این بخش مردم رو به سخره گرفتن، تحقیر کردن، بهشون آشوبگر و اغتشاش گر گفتن، دستگیرشون کردن و نهایتاً لقب منافق بهشون دادن طبیعی بود که پیروان اون ها هم ما رو به همین چشم ببینن و احساس عداوت ایجاد بشه که امکان برقراری ارتباط و مکالمه و مسالمت رو کلاً از بین می بره. انتظار داری چه اتفاقی بیفته، چه رفتاری ببینی وقتی مردم رو به واسطه ی عقیده شون دو دسته کنن و مدام تو گوش یه عده شون بگن "اونا دشمن شمان. اونا از خارجیا پول می گیرن که خرابکاری کنن"؟ مخالف رو میشه تحمل کرد اما دشمن رو نه، و اطلاع رسانی حکومتی بخش بزرگی از مردم رو به عنوان دشمن به بقیه معرفی و حتی چند بار (جشن پیروزی احمدی نژاد، نماز جمعه ی مشهور) دعوت به صف آرایی مقابل هم کرد.
تازه فرض کن با وجود این شرایط دو گروه به شکلی موفق به ایجاد ارتباط می شدند. پایه های فکری و اعتقادات دو گروه دیگه مخاف هم نبود، متناقض هم بود. اینجا دیگه دو طرف نه استدلال، که بنیان استدلال همدیگه رو رد می کنن و این یعنی ختم گفت و گو پیش از آغاز. اگه بخوام واضح تر بگم، میشه اینکه دو گروه دقیقاً هیچ کجای حرف همدیگرو قبول ندارن که بتونن بر اساسش مکالمه رو شکل بدن. تمام چیزایی که واسه یه گروه بدیهیه واسه بقیه کذب محض و ضلال مبینه. یعنی:
- تو انتخابات تقلب شده. مردمو زدن. تیراندازی کردن طرفشون. بچه های مردمو شکنجه می کنن، می کشن....
- رهبر و شورای نگهبان انتخابات رو تأیید کرده، تموم. اینایی که تو خیابونن منافقن و بی دینن، خرابکاری می کنن، مسجد آتیش می زنن. بچه بسیجیا رو تو خیابونا می کشن....
2. اتفاقاتی که به این شکاف منجر شد و همچنان هم ادامه داره یه مجموعه از رفتار متقابل مردم معترض بود با حامیان قدرت که به مرور دامنه ی گسترده تری پیدا کرد و به بدنه ی اون جناح هم کشید. یه نگاهی به ترتیب وقایع از شب انتخابات بنداز: مردم اومدن تو میدون فاطمی، پلیس باهاشون برخورد کرد. جمع شدن جلو ستاد میرحسین، پلیس و لباس شخصیا ستادو زدن. مردم ریختن تو خیابونا، همه جا پر نیروی امنیتی و گارد و لباس شخصی شد که می زدن و می بردن، نامردی. باتوم خوردن، سنگ پرت کردن. اشک آور زدن، آتیش روشن کردن. بهشون گفتن اغتشاشگر، بی صدا راهپیمایی کردن، گفتن یه عده ی قلیلن، تظاهرات سه میلیونی راه انداختن، یکی تهدیدشون کرد که اگه خفه نشن خونشون پای خودشونه، بیخیال جونشون شدن و ضد همونی که اینو گفته بود شعار دادن، تیر زدن، کشتنشون، الله اکبر گفتن، فله ای دستگیرشون کردن و هیچ خبری ازشون به کسی ندادن... و تو تمام این مدت لحظه به لحظه از هم متنفر شدن. هم زمان که رفتار ها شدید تر می شد احساساتم شدت بیشتری پیدا می کرد. رسید به اونجا که تو نماز جمعه یکی مرگ بر منافق بگه اون یکی مرگ بر دیکتاتور.
مسأله اینجاست که ما تو این سریال مجبور بودیم کارایی رو بکنیم که کردیم، که اگه نمی کردیم هیچی نداشتیم. در جواب هر کدوم از اینا اگه می خواستیم درگیری بیشتر و شکاف عمیق تر نشه باید خفه می شدیم، باید می شستیم خونه هامون و صدامون در نمی اومد، انگار که نه انگار. آبا از آسیا می افتاد و نظام می موند با حماسه ی هشتاد و پنج درصدش و رئیس دولت محبوبش. یعنی باید از تمام اعتقادی که به خاطرش هزینه داده بودیم می گذشتیم. اما اونا حق انتخاب داشتن. اونا می تونستن دروغ نگن. اونا می تونستن تهمت نزنن. اونا می تونستن نزنن، نکشن، نگیرن، بی خبر نذارن لااقل. می تونستن یه چیزایی رو تو برخورداشون رعایت کنن. می تونستن به پیروزی قناعت کنن و دنبال تحقیر، دنبال اقتدار نباشن. می تونستن گوش بدن چی می گیم، یا لااقل اداشو درس در آرن. می تونستن همه ی راه های حرف زدن رو به رومون نبندن که مجبور نشیم بین فریاد زدن و ساکت شدن انتخاب کنیم. ما سهممون تو این نفرت به اندازه ی اعتقادمون بود. همین. هر جا دو تا راه جلومون بوده یکیش پذیرفتن ظلمی بوده که بهمون می شده. اونا حتی از وقتی شورای نگهبان بیانیه شو داد چششون رو بستن و گفتن دیگه پرونده ی انتخابات بسته شد و بحثم نداره، گرچه قبلشم فرق چندانی نداشت. هر چی برخورد ها شدید تر شد و دروغ گویی ها وقیحانه تر (واضحه که از دید ما البته و قطعاً طرف مقابل عکس این جمله رو درست می دونه) اعتقاد به دشمنی بین مردم راه پیدا کرد و تقویت شد. دیگه اونی که چماق به دست نمی رفت تو خیابون هم خبر کتک خوردن مردم تو نماز رو که می شنید می گفت حقشونه، اونی هم که نرفته بود و کتک نخورده بود اینو که می شنید منزجر می شد.

معتقدم این گسست – آگاهانه و عامدانه احتمالاً - به ما تحمیل شده. ما نه می تونستیم جلوشو بگیریم، نه می تونستیم ببینیم این همه ظلم رو و متنفر نشیم. همون قدر هم معتقدم که اعمال این شکاف خواست، هدف و تقصیر هیچ کدوم از گروه های مردم نبوده. این صرفاً کار عده ای زور مدار و اقتدار گرا و قدرت طلبه، با همراهی بنگاه های خبر رسانی ای که یا خیلی احمقند یا خیلی بی شرف.

پ.ن. این که همه ی تقصیرا رو بندازی گردن دیگران اونقد عادت متداولیه که دیگه واسه مون به رفتار تبدیل شده. می دونم. حواسم به این بود وقتی اینو می نوشتم، اما نظرم رو تغییر نداد. دیدم و می شناسم آدم هایی رو در دو سر طیف که رفتار مستقلشون بدون اینکه ضرورتی داشته باشه به این روند تحمل زدایی کمک کرده، اما واقعاً اسثنا بوده ن. خانه از پایبست ویران است.