پنجشنبه، تیر ۳۱

بسم الله الرحمن رحیم

به نام باز پس گیرنده ی بی مروت نامهربان.
solitudetheory.blog.com

چهارشنبه، تیر ۳۰

قانون شماره ی 5 وبلاگ نویسی

بغض های شما جوری گلویتان را می گیرد که از گلو می زند به دستتان و نمی گذارد بنویسید.

1 2 3 4

پ.ن. 2سال گذشت از عمر این وبلاگی که زیاد دوستش داشتم  و حس می کنم دیگر چیزی ندارم که بنویسم درش. خودم چیزی نیستم اصلاً دیگر.
خدا را چه دیدی؟ شاید مرثیه ای هم برایش نوشتم. مرثیه زیاد هست در سرم.

پ.پ.ن. ببخش رفیق. هیچ گاه ندانستم چه باید گفت.

یکشنبه، تیر ۲۰

Konfession Eines Clowns

دلقک ها موجودات بزرگی هستند. دلقک ها می خندند، می خندانند، یک لبخند -با رنگ هم که شده- کنار لبشان هست همیشه و تمام نمی شوند. حماسه ی بی خود نمی خواهم خلق کنم، اکثر اوقات زندگی خوبی هم دارند؛ و البته "خوب" هم که می دانید، نسبی است، برای زندگی یعنی یک جوری که بشود بد نگذرد، بدون غم و غصه ی ماژور بگذرد، زور آدمیزاد به ش برسد. اما زندگی است دیگر، یک روز که خوب باشد و سه روز معمولی، حتماً دو روز بد است و یک روز فاجعه. و دلقک ها این روزهاست که مهمند. این روزهاست که می خندند و خندیدنشان بزرگ است. که اگر بخندند دلقک اند. که اگر دلقک باشند می خندند. این ها را زیاد شنیده اید و خوانده اید ها، اما -باور کنید- جدی تر و سخت تر و نایاب تر از آن است که فکرش را می کنید. گاهی که جاده می پیچد و شما نمی پیچید، نمی افتید، اما از لبه ی جاده آویزان می مانید؛ می مانید، اما خنده هاتان پرت می شود ته دره و خالی می ماند صورت تان، مگر این که ریشه اش قرص باشد و عمیق. دلقک ها خنده هاشان محکم است. و فرق دلقک ها و لوده ها هم اینجاست. که دلقک ها موجودات بزرگی هستند. و من -شاهدم پست های همین وبلاگ- اعتراف می کنم که دلقک نبوده ام، گرچه خلاف این گمانم بود.

پ.ن. نمی دانم چرا.

شنبه، تیر ۱۹

از جاسوس های کا.گ.ب به عوامل سیا

جناب آقای معترض خارجی منتقد معترضان داخلی!
سلام.
خوبی؟
خواستم عرض کنم خدمتتان که آقا راستش را بخواهید ماها همگی بدیم، از سر تا تهمان، سرانمان از همه بدتر. ترسوییم بد فرم، زیر فشار زرتی کم می آوریم، بعضی هامان می میریم حتی! اعتقادات و باورها و خواستها و این هامان همگی ایراد اساسی دارد. تازه، سوابقمان هم افتضاح است. همه مان قبلاًها یا فالانژ بوده ایم یا فاشیست. ج.مهوری اسلا.می را هم از اول خودمان علم کرده ایم. اصلاً ما همان سه پایه هایی بودیم که از زیر پای مج.اهدین در می رفتیم تا اعدام شوند. همین الآنش هم بدمان می آید از کسی که هموطنش را فدا می کند که وطنش آن شکلی شود که می خواهد. پیش خودمان بماند، باورت نمی شود ولی ما حتی بینمان مسلمان معتقد هم داریم. ما هی بیانیه ی الکی بی فایده می دهیم، موضع منفعلانه می گیریم و وقتی از 10 نفر 5 نفرمان را بازداشت کردند و یکی هم همان جا کشته شد به این نتیجه می رسیم که آن 4 نفر باقی مانده هم کف خیابان به جایی نمی رسند و بهتر است سیبل پینت بال نکنند خودشان را بی خود. به هر حال با این عقبه و این سطح شعور و شجاعت و توان تحلیلی همین ها بر می آید از ما.
حالا نمی خواهم مثل اح.مدی نژ.اد با انتقاد از زیر انتقاد در بروم که شما که آن طرفی و چکمه ی کسی روی گلویت نیست و باتومش بالای سرت و بطری نوشابه اش پشتت و خوب و درست فکر می کنی و از زاویه ی دیدی بالاتر خطاهای همه را می بینی چه می کنی و چه کرده ای ها! اما دوست دارم بدانم چرا نمی گویی چه کنیم. چرا نمی کنی خودت آن کار را؟ چرا توضیح نمی دهی به غیر از کوبیدن خودی ها و تمرین پذیرش انتقادات شما چه چیزهای دیگری لازم و درست است؟ چرا نمی گویی فایده ی پیشی گرفتن از کی.هان چیست؟ فایده ی این که تنها عملمان عکس العمل های غر آلود و طعنه آمیز به علمدارانمان باشد چیست؟ هان؟
قربان تو.
یک سبزالهی کوچک مغز داخل نشین

پ.ن. سلام به شادی صدر هم برسانید لطفاً.

سه‌شنبه، تیر ۱۵

قانون شماره ی 4 وبلاگ نویسی

شما آنقدر خوب ادای خوب بودن را در می آورید که لازم می بینید مرتباً در وبلاگتان تصریح کنید که خوب نیستید واقعاً و این ها همه اش فیلم است و هیچ کس نمی فهمد و ای بابا.
1 2 3

آموزگار زندگی

تا این جای درس فهمیدیم که بدون او نمی میرید؛ فقط شبیه مرده ها می شوید.

پ.ن.یک روز بس می کنم بالاخره. می بینی.

یکشنبه، تیر ۱۳

بی تو زمونه نامهربونه

از مراحل فارق شدن (با همین املا) یکی هم بغض کردن و خیره شدن و گریستن است با اقسام موسیقی چرند؛ از اندی به پایین.
این مرحله علاوه بر فشارهای روحی معمول، از لحاظ فرهنگی نیز موجب اعمال درد شایان ذکری می گردد.

شنبه، تیر ۱۲

واجد الوجوب

ظاهراً خداوند (ع) هم برای اثبات خویش از شیوه های مشابه ج.ا. بهره می گیرد.

پ.ن. ناشناس محترم، سعید عزیز، همینه که هست؛ من همون چیزایی رو می نویسم که بهشون فک می کنم. علامت بزرگتر، دو نقطه، پی.

جمعه، تیر ۱۱

Undefinituability

زندگی احتمالی تر از آن است که بتوان تصمیم قاطعانه ای گرفت.

پ.ن. حالا بیاین هر کدوم از ظن خود بشین یار من ببینم.

سه‌شنبه، تیر ۸

دوشنبه، خرداد ۳۱

یکشنبه، خرداد ۳۰

کپی برابر کشک

ای تمامی کسانی که عطر خاک باران خورده سرمستتان می کند!
آیا می دانید شلنگ گرفتن توی کوچه هم موجب تولید همین بو می شود؟

پ.ن. مشق شب:
با نگاه به زندگی خود سه نمونه ی مشابه برای مثال بالا ذکر کنید.

شنبه، خرداد ۲۹

دلقک

ماییم که می نویسیم که کسی بشنود.

پنجشنبه، خرداد ۲۷

سهل و منعطف

صرف علم و اذعان به این که موجود گهی هستید فروتنی نیست. گه تر دانستن دیگران هم غرور معنی می دهد.

چهارشنبه، خرداد ۲۶

امثال و حکم

گویند "سگ رو چه بزنی، چه بترسونی".
و منشأ این مثل را سالگرد 25 خرداد و حضور گسترده ی نیروهای امنیتی در سطح شهر از ترس تجمع دانسته اند.

سه‌شنبه، خرداد ۲۵

Long Live Doggy

آیا شما هم از سنگینی عوامل حکومتی بر پشتتان وقتی دمر خوابیده اید رنج می برید؟
سکوت چرا؟
بپا خیزید تا همه با هم در تجمع بعدی یک صدا خواستار تغییر پوزیشن فاعلان نظام شویم.

پ.ن. چطوره؟

شنبه، خرداد ۲۲

گمشده


تعدادی ر.أ.ی س.ب.ز رنگ از یک سال پیش از صندوق های وزارت کشور خارج شده و تا کنون به صاحبانش مراجعه نکرده است. از یابنده/سارق تقاضا داریم با بازگرداندن آرا مفقوده ملتی را از بهت و نگرانی برهانند.

پ.ن. مژدگانی شما محفوظ.

روزی که انقلاب به گاف رفت

یک سال پیش در چنین شبی ناگهان پرده برانداختند و مردم از فرداش به خیابان ها ریختند که "یعنی چه؟"، و این سؤال همچنان به قوت خود باقیست..

پ.ن. در حالی که بر خلاف انتظارات چیز جذابی پشت پرده نبود.
پ.پ.ن. نه خیر آقاجان. اصلاً هم خنده ندارد. خیلی هم بی مزه ست. مگر چیز خنده داری بود پارسال که حالا بخندی بهش؟ برو به جاهای دیگرت بخند.

پنجشنبه، خرداد ۲۰

20:30

سومین درخواست مجوز 9 حزب اصلاح طلب برای راهپیمایی در روز 22خرداد توسط وزارت کشور بررسی و به دلیل غلط املایی رد شد.

جمعه، خرداد ۱۴

قانون شماره ی 3 وبلاگ نویسی

شما با تمامی فرزندان آدم تفاوت های بنیادی دارید، اساساً ابنرمالید، این تفاوت ها مایه ی آزار شماست و شما موظفید هر از گاه طی پستی به دلخواه به یکی از دو مقوله ی زیر بپردازید:
الف. به جهانیان خاطرنشان کنید که ناگزیرید مانند دیگران شوید.
یا
ب. کنتراست های تازه ی خود با عالم هستی را به تفصیل شرح داده و مثالی ذکر کنید.

توضیح: گزینه ی الف از بارم بیشتری برخودار است.
1 2

پنجشنبه، خرداد ۱۳

ترک

یک بار که بچشی نیاز را و ببینی که رسم دارد ناپدری روحت شود به عنف، یاد می گیری همیشه آگاهانه مواظب باشی وابسته ی چیزی، کسی نشوی دیگر؛ یاد می گیری هر از گاهی خیال خودت را راحت کنی که دوباره گرفتار چیزی، کسی نشده ای؛ یادت می ماند تمرین کنی ترک -بدون درد و خون ریزی- همه چیز را، همه کس را؛ حتی اگر آن چیز به خوبی سیگار باشد.

دوشنبه، خرداد ۱۰

One of the Last

من نبستم این در را ولی، همه می دانند، خانه ای که متروکه ماند -تو بگو کاخ خسرو، بگو از پولاد، بگو در دل بیستون فرهاد- به حکم طبیعت مخروبه خواهد شد. راه را چه در ببندد، چه آوار؛ نتیجه یکی ست.

یکشنبه، خرداد ۹

و این غمین ترین قصه ی دنیا بود

آدم های قصه گیج و گم و معلق مانده بودند میان داستان های تلخِ به آخر خوش شاهنامه نرسیده ی غمگینشان، غافل که قصه گو مدت هاست خوابش برده.

پ.ن. جاهای بد قصه خوابش برده.

شنبه، خرداد ۸

قبل از مصرف / بعد از مصرف

شما قطعاً نمی توانید با جواب سؤال "زندگی پیش از اکتشاف نفت خام چگونه بود؟" به این پرسش که "زندگی پس از اتمام ذخایر نفتی چه صورتی خواهد داشت؟" پاسخ دهید.

پ.ن. تعمیم دهید.

جمعه، خرداد ۷

Prowblematicity

موافقید که این یک اصل کلی و فراگیر است که هرچه فرآیندی با سرعت بیشتر و در زمان کمتری انجام گیرد، بازدهی آن پایین تر و نتیجه اش ناقص تر و خطاپذیرتر است؟
خب. همین طوری داشتم به این فکر می کردم که زن ها زودتر از مردان به بلوغ فکری می رسند.

پ.ن. بله، من هم مثل شما از این موجود سرد تلخ بی نمک مشمئزکننده ی رقت انگیز حوصله سر بر خسته شده ام. بالأخره.

پ.پ.ن. تولدت مبارک.