اومده بود قرص نیتروگلیسیرینشو پس بده که واسه بچه ش شربت استامینوفن بگیره به جاش...ء
* poverty
دوشنبه، شهریور ۹
انقلاب فرهنگی 2
با توجه به فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری خدا به دانشگاه و دانشگاهیان رحم کنه فقط...
پ.ن. این جدیداً چقد حرف می زنه. نکنه همیشه همین قد حرف می زد ما توجه نمی کردیم؟
پ.ن.2. احمدی نژادم که داره می گه تقلب اسم رمز آشوب بود. مگه اینم بازداشتگاه بوده؟!
پ.ن. این جدیداً چقد حرف می زنه. نکنه همیشه همین قد حرف می زد ما توجه نمی کردیم؟
پ.ن.2. احمدی نژادم که داره می گه تقلب اسم رمز آشوب بود. مگه اینم بازداشتگاه بوده؟!
یکشنبه، شهریور ۸
نامحسوس
قبلنا منم همین جوری کامنت می ذاشتم، الآن می فهمم چه ظلمی بوده.
پ.ن. خب اگه بگم "همین جوری" یعنی چجوری که کتک می خورم که.
پ.ن. خب اگه بگم "همین جوری" یعنی چجوری که کتک می خورم که.
ا.ن
دکتر احمدی نژاد در بیانات خود پیش از خطبه های نماز جمعه با اشاره به این که دولت وی هیچ کاری را ناتمام رها نمی کند گفت: قطار مشهور بدون ترمز دولت تا به گه کشیدن تمام و کمال مملکت مثل اسب به پیش خواهد رفت.
که با ابراز احساسات شدید هواداران خود مواجه شد.
که با ابراز احساسات شدید هواداران خود مواجه شد.
شنبه، شهریور ۷
Reader's Digest
دیشب دو-سه تا کتاب سیاسی با هم خوندم، امروز تا 6 خواب بودم. احتمالاً مغزم داشته مث این افعیا که آهو می خورن هضمشون می کرده!
مار در آستین سایبر
این فیس بوک که ابطحی از تو زندان توش فعالیت می کنه همونیه که تو دادخواست دو-سه هفته پیش آلت دست دشمن معرفی شده بود دیگه؟ تازگی تغییر کاربری داده؟
Labels:
افتخارات ملی,
دولت خدمتگزار,
سیاست,
صدا و سیماییزم
چهارشنبه، شهریور ۴
نوشتخر
1. تصور قاطبه ی مردم از جهنم سونای خشک است به مدت طولانی؛ به انضمام یکی از این مردم آزارایی که هی همچین به زور باد گرمو با حوله می کوبه تو صورتت که می خوای تاول بزنی اما نمی تونی.
2. وقتی یه پسر 5 ساله ای، مهم ترین کار دنیا واسه ت پریدن تو 4 متریه. و این یعنی خوب.
2. وقتی یه پسر 5 ساله ای، مهم ترین کار دنیا واسه ت پریدن تو 4 متریه. و این یعنی خوب.
دوشنبه، شهریور ۲
دپرشن
حالتی است که فرد طی آن با اصرار فراوان و بدون نیاز به پرسش بر خوش بودن احوالش تأکید می ورزد. این وضعیت عموماً با قهقهه زدن به موضوعاتی که در شرایط عادی لبخند هم بر نمی انگیزد همراه است.
Labels:
دلقک کاوی,
روانشناسی بالینی,
علمی - کاربردی
کمبود
پس چرا هیشکی نگران نمی شه که راس راسی خودکشی کرده باشم؟
بعد می گین چرا ملت واسه جلب توجه کارای خرکی می کنن. همینه دیگه. بس که بی احساسین.
پ.ن. نترسین، سالمم، تو اینترنت رام نمی دن!
بعد می گین چرا ملت واسه جلب توجه کارای خرکی می کنن. همینه دیگه. بس که بی احساسین.
پ.ن. نترسین، سالمم، تو اینترنت رام نمی دن!
چهارشنبه، مرداد ۱۴
بازی شماره ی 1
با توجه به صحبتایی که این چن وقته بین بچه ها بوده و هر کسی یه جورایی یا تو بلاگش یا تو کامنتاش یه اشاره ای به این قضیه کرده، فک کردم موقعیت مناسبیه واسه این که یه بازی وبلاگی کوچولو شروع کنیم با موضوع خودکشی. هر کی دعوت می شه به این سؤالا جواب میده، 5 نفر دیگه رو هم دعوت می کنه. البته هر کسی مختاره دعوت رو رد کنه، که خب دعوت من طبیعتاً استثناست. خودمم تو پست بعدی جواب سؤالا رو می دم. اینا سؤالاس:
1. با خودکشی موافقی؟ اگه نه چرا؟ اگه آره چرا و تحت چه شرایطی؟
2. اگه مجبور باشی چطوری خودکشی می کنی؟ چقد احتمال می دی موفقیت آمیز باشه؟
3. اگه قرار باشه خودکشی کنی آخرین کاری که قبلش می خوای انجام بدی چیه؟
من ضمن دعوت از سعید، بهار، مندوش، بهروز و کدئین، تمام دوستان رو به جون بچه هاشون قسم می دم که این دفه اولی که دارم بازی راه میندازم رو تو ذوقم نزنن. خب؟
توضیح ضروری اما متأسفانه دیر هنگام برای دوستان وبلاگ ندیده :
این کارو تو پیج خودتون می کنین و در انتهاش 5 نفری رو که می خواین دعوت کنین نام می برین، لینک می کنین و بهشون خبر می دین. اساساً این طوریه که بازی شکل می گیره و می تونه ادامه پیدا کنه و به یه جاهایی برسه. ای خدا! اینا از عوارض اعتیاد به 360 ـه ها. اگه یاهو می دونست چه بلایی سر جوونا آورده...
1. با خودکشی موافقی؟ اگه نه چرا؟ اگه آره چرا و تحت چه شرایطی؟
2. اگه مجبور باشی چطوری خودکشی می کنی؟ چقد احتمال می دی موفقیت آمیز باشه؟
3. اگه قرار باشه خودکشی کنی آخرین کاری که قبلش می خوای انجام بدی چیه؟
من ضمن دعوت از سعید، بهار، مندوش، بهروز و کدئین، تمام دوستان رو به جون بچه هاشون قسم می دم که این دفه اولی که دارم بازی راه میندازم رو تو ذوقم نزنن. خب؟
توضیح ضروری اما متأسفانه دیر هنگام برای دوستان وبلاگ ندیده :
این کارو تو پیج خودتون می کنین و در انتهاش 5 نفری رو که می خواین دعوت کنین نام می برین، لینک می کنین و بهشون خبر می دین. اساساً این طوریه که بازی شکل می گیره و می تونه ادامه پیدا کنه و به یه جاهایی برسه. ای خدا! اینا از عوارض اعتیاد به 360 ـه ها. اگه یاهو می دونست چه بلایی سر جوونا آورده...
دوشنبه، مرداد ۱۲
من، ترانه، دین ندارم
طبق مشاهدات، تظاهر زورکی به سکولاریسم به یکی از برترین اولویت های اعتقادی جوانان جمعیت زنان شهر نشین تبدیل شده. یه جورایی حکم شلوار برموداهای 7-8 سال پیش و اشتغال زنان 5-6 سال قبل رو داره که کسی حق نداش راجع بهشون نظر بده؛ یه کم مقدس تر.
شنبه، مرداد ۱۰
اعترافات
خبرنگار: هر کسی که این اظهارات شما رو می شنوه کف می کنه. آیا این تغییر مواضع تحت شرایط زندان ایجاد شده؟
عطریانفر: نه، شرایط زندان با زندگی روزمره تفاوتی نداشت. فقط محیط زندان فرصت جمع بندی و شرایط پاسخگویی در برابر خداوند رو برامون ایجاد کرد.
ابطحی: اصلاً تغییر موضع هم نبوده حتی. ما نظرمون همین بود فقط جرأت گفتنش رو نداشتیم که تو زندان این شجاعت رو به دست آوردیم.
نفس سؤال در وهله ی اول و محتوای پاسخ ها نگارنده را از هر گونه تحریف یا توضیح در راستای افزودن طنز به ماجرا بی نیاز می کند.
عطریانفر: نه، شرایط زندان با زندگی روزمره تفاوتی نداشت. فقط محیط زندان فرصت جمع بندی و شرایط پاسخگویی در برابر خداوند رو برامون ایجاد کرد.
ابطحی: اصلاً تغییر موضع هم نبوده حتی. ما نظرمون همین بود فقط جرأت گفتنش رو نداشتیم که تو زندان این شجاعت رو به دست آوردیم.
نفس سؤال در وهله ی اول و محتوای پاسخ ها نگارنده را از هر گونه تحریف یا توضیح در راستای افزودن طنز به ماجرا بی نیاز می کند.
Labels:
افتخارات ملی,
دولت خدمتگزار,
سیاست,
صدا و سیماییزم,
نشانه های تمدن
درز، گسست، شکاف... عمیق تر؛ باز هم عمیق تر
سعید گفت...
نمیدونم ناراحت می شی اگه بگم که یه بخشی از این شکاف تقصیر امثال شماست؟ شما که میگم منظورم این نیست که خودمو جدا کنم، اما دیدگاه هایی که این چن وقت دیدم و سعی کردم باهاش مخالفت کنم و شماها اصرار کردین روش (مثل بحث بسیج، بحث طرز فکر اکثریت جامعه و...) اینا همش موجبات شکاف بیشتر رو فراهم کرد. ما هم توی ایجاد این شکاف دخیل بودیم... . اگه خواستی بعدن بیشتر توضیح میدم.
خدا ما رو ببخشه
نمیدونم ناراحت می شی اگه بگم که یه بخشی از این شکاف تقصیر امثال شماست؟ شما که میگم منظورم این نیست که خودمو جدا کنم، اما دیدگاه هایی که این چن وقت دیدم و سعی کردم باهاش مخالفت کنم و شماها اصرار کردین روش (مثل بحث بسیج، بحث طرز فکر اکثریت جامعه و...) اینا همش موجبات شکاف بیشتر رو فراهم کرد. ما هم توی ایجاد این شکاف دخیل بودیم... . اگه خواستی بعدن بیشتر توضیح میدم.
خدا ما رو ببخشه
من می گم:
آخر آخر همه ی فکرام نظرم و جوابم خیلی خلاصه اینه که با توجه به شرایطی که ایجاد شد و سطح امکانات و اختیارات ما – به عنوان جزئی از جنبش سبز، یا اصلاح طلبا یا به عبارت کلی تر مخالفین گروه و شیوه ی حاکم- ، این شکاف اجتناب ناپذیر بود. در واقع می تونم این طور بگم که اگه فارغ از رفتارهایی که ما از خودمون نشون دادیم، فقط به مسیری که از طرف دسته ی مقابل و به طور تحمیلی پبش رومون قرار گرفت و انتخاب هایی که ما در برابرش داشتیم نگاه کنیم، رسیدن به این گسست منطقی ترین، طبیعی ترین و حتی شاید تنها صورت ممکن و معقول قضیه بود. بقیه ی متن توضیحات و پایه هاییه که این نتیجه گیری رو بنا می کنه:
اطلاعات پایه ای و اعتقادات بنیادی آدما رفتارهاشونو ایجاد و شکلشو مشخص می کنه. تقریباً تمام استدلالم بر همین جمله استواره. به تفکیک:
1. قبل از انتخابات گرایش های سیاسی و اعتقادی مردم به صورت یه طیف بود که به سختی می شد با یه خط نرم و باریک یه حد واسط براش در نظر گرفت و دو طرفشو مشخص کرد. گو اینکه یه تعدادی درست روی خط قرار می گرفتن حتی. ادعا نمی کنم که ما – یعنی من و خیلی از کسایی که تو کامنتت بهشون اشاره می کنی و رفتارای کم و بیش مشابهی داشتیم- اون زمان نزدیک اون خط بودیم، اما طرز تفکر افراد طرف مقابل رو با وجود اینکه درست نمی دونستیم به عنوان یه خط فکری می پذیرفتیم. از اون طرف هم دوستان اگه نظرات ما رو به عنوان نظر هم قبول نداشتن و به واسطه ش داخل آدمیزاد یا مسلمون به حسابمون نمی آوردن، لااقل تو دلشون این کارا رو می کردن و دست کم در ظاهر برامون حق حیات – وتا حدودی – گفتمان قائل بودن.
برداشت شهودی من اینه که بدنه ی گروه مخالف اکثر داده هاش رو از منابع مشخص و محدودی که بی اندازه بهشون اعتماد داره –مثل صدا و سیما، سردمداران جناح های خودی، و طیف راست گرای عمدتاً رادیکال مطبوعات مشخصاً و مخصوصاً کیهان و جوان و یالثارات و امثالهم – می گیره و در درصد بسیار بالایی از موارد به همون ها هم اکتفا می کنه؛ که خب این منابع هم اگه چیزی از حرف های گروه مقابل رو انعکاس هم بده، فقط همون بخشیه که می خواد ردش کنه یا ایرادی ازش بگیره و نه تمام حرف و استدلال هاش. به همین دلیل من رفتار رسانه ها و در کل جهت گیری صاحبان/غاصبان قدرت در اطلاع رسانی به مردم رو - که با سانسور همه جانبه ی مخالفان هم تؤام شد - یکی از عوامل به شدت مؤثر در تبدیل اون خط باریک به این دره ی عمیق می دونم. به این شکل که در وهله ی اول گروهی که – به قول رایج- سمت چپ خط قرار داشتن رو صرفاً به جرم مخالفت با نظرشون و بیان این مخالفت از باقی جامعه، یعنی بدنه ی به اصطلاح اصولگرایی جدا کردند. مردمی که فقط به نتیجه ی انتخابات معترض بودن و زمان هایی که سرکوب ها شکل وحشیانه ای پیدا نمی کرد و خونشون رو به جوش و جونشون رو به لب نمی آورد از حدود رفتار مسالمت آمیز و اخلاق مدار خارج نمی شدند. مردمی که به حساب آمار خودشون 14 میلیون، 40درصد جامعه بودن. وقتی این منابع اطلاعاتی با دلیل یا بی دلیل این بخش مردم رو به سخره گرفتن، تحقیر کردن، بهشون آشوبگر و اغتشاش گر گفتن، دستگیرشون کردن و نهایتاً لقب منافق بهشون دادن طبیعی بود که پیروان اون ها هم ما رو به همین چشم ببینن و احساس عداوت ایجاد بشه که امکان برقراری ارتباط و مکالمه و مسالمت رو کلاً از بین می بره. انتظار داری چه اتفاقی بیفته، چه رفتاری ببینی وقتی مردم رو به واسطه ی عقیده شون دو دسته کنن و مدام تو گوش یه عده شون بگن "اونا دشمن شمان. اونا از خارجیا پول می گیرن که خرابکاری کنن"؟ مخالف رو میشه تحمل کرد اما دشمن رو نه، و اطلاع رسانی حکومتی بخش بزرگی از مردم رو به عنوان دشمن به بقیه معرفی و حتی چند بار (جشن پیروزی احمدی نژاد، نماز جمعه ی مشهور) دعوت به صف آرایی مقابل هم کرد.
تازه فرض کن با وجود این شرایط دو گروه به شکلی موفق به ایجاد ارتباط می شدند. پایه های فکری و اعتقادات دو گروه دیگه مخاف هم نبود، متناقض هم بود. اینجا دیگه دو طرف نه استدلال، که بنیان استدلال همدیگه رو رد می کنن و این یعنی ختم گفت و گو پیش از آغاز. اگه بخوام واضح تر بگم، میشه اینکه دو گروه دقیقاً هیچ کجای حرف همدیگرو قبول ندارن که بتونن بر اساسش مکالمه رو شکل بدن. تمام چیزایی که واسه یه گروه بدیهیه واسه بقیه کذب محض و ضلال مبینه. یعنی:
- تو انتخابات تقلب شده. مردمو زدن. تیراندازی کردن طرفشون. بچه های مردمو شکنجه می کنن، می کشن....
- رهبر و شورای نگهبان انتخابات رو تأیید کرده، تموم. اینایی که تو خیابونن منافقن و بی دینن، خرابکاری می کنن، مسجد آتیش می زنن. بچه بسیجیا رو تو خیابونا می کشن....
2. اتفاقاتی که به این شکاف منجر شد و همچنان هم ادامه داره یه مجموعه از رفتار متقابل مردم معترض بود با حامیان قدرت که به مرور دامنه ی گسترده تری پیدا کرد و به بدنه ی اون جناح هم کشید. یه نگاهی به ترتیب وقایع از شب انتخابات بنداز: مردم اومدن تو میدون فاطمی، پلیس باهاشون برخورد کرد. جمع شدن جلو ستاد میرحسین، پلیس و لباس شخصیا ستادو زدن. مردم ریختن تو خیابونا، همه جا پر نیروی امنیتی و گارد و لباس شخصی شد که می زدن و می بردن، نامردی. باتوم خوردن، سنگ پرت کردن. اشک آور زدن، آتیش روشن کردن. بهشون گفتن اغتشاشگر، بی صدا راهپیمایی کردن، گفتن یه عده ی قلیلن، تظاهرات سه میلیونی راه انداختن، یکی تهدیدشون کرد که اگه خفه نشن خونشون پای خودشونه، بیخیال جونشون شدن و ضد همونی که اینو گفته بود شعار دادن، تیر زدن، کشتنشون، الله اکبر گفتن، فله ای دستگیرشون کردن و هیچ خبری ازشون به کسی ندادن... و تو تمام این مدت لحظه به لحظه از هم متنفر شدن. هم زمان که رفتار ها شدید تر می شد احساساتم شدت بیشتری پیدا می کرد. رسید به اونجا که تو نماز جمعه یکی مرگ بر منافق بگه اون یکی مرگ بر دیکتاتور.
مسأله اینجاست که ما تو این سریال مجبور بودیم کارایی رو بکنیم که کردیم، که اگه نمی کردیم هیچی نداشتیم. در جواب هر کدوم از اینا اگه می خواستیم درگیری بیشتر و شکاف عمیق تر نشه باید خفه می شدیم، باید می شستیم خونه هامون و صدامون در نمی اومد، انگار که نه انگار. آبا از آسیا می افتاد و نظام می موند با حماسه ی هشتاد و پنج درصدش و رئیس دولت محبوبش. یعنی باید از تمام اعتقادی که به خاطرش هزینه داده بودیم می گذشتیم. اما اونا حق انتخاب داشتن. اونا می تونستن دروغ نگن. اونا می تونستن تهمت نزنن. اونا می تونستن نزنن، نکشن، نگیرن، بی خبر نذارن لااقل. می تونستن یه چیزایی رو تو برخورداشون رعایت کنن. می تونستن به پیروزی قناعت کنن و دنبال تحقیر، دنبال اقتدار نباشن. می تونستن گوش بدن چی می گیم، یا لااقل اداشو درس در آرن. می تونستن همه ی راه های حرف زدن رو به رومون نبندن که مجبور نشیم بین فریاد زدن و ساکت شدن انتخاب کنیم. ما سهممون تو این نفرت به اندازه ی اعتقادمون بود. همین. هر جا دو تا راه جلومون بوده یکیش پذیرفتن ظلمی بوده که بهمون می شده. اونا حتی از وقتی شورای نگهبان بیانیه شو داد چششون رو بستن و گفتن دیگه پرونده ی انتخابات بسته شد و بحثم نداره، گرچه قبلشم فرق چندانی نداشت. هر چی برخورد ها شدید تر شد و دروغ گویی ها وقیحانه تر (واضحه که از دید ما البته و قطعاً طرف مقابل عکس این جمله رو درست می دونه) اعتقاد به دشمنی بین مردم راه پیدا کرد و تقویت شد. دیگه اونی که چماق به دست نمی رفت تو خیابون هم خبر کتک خوردن مردم تو نماز رو که می شنید می گفت حقشونه، اونی هم که نرفته بود و کتک نخورده بود اینو که می شنید منزجر می شد.
معتقدم این گسست – آگاهانه و عامدانه احتمالاً - به ما تحمیل شده. ما نه می تونستیم جلوشو بگیریم، نه می تونستیم ببینیم این همه ظلم رو و متنفر نشیم. همون قدر هم معتقدم که اعمال این شکاف خواست، هدف و تقصیر هیچ کدوم از گروه های مردم نبوده. این صرفاً کار عده ای زور مدار و اقتدار گرا و قدرت طلبه، با همراهی بنگاه های خبر رسانی ای که یا خیلی احمقند یا خیلی بی شرف.
پ.ن. این که همه ی تقصیرا رو بندازی گردن دیگران اونقد عادت متداولیه که دیگه واسه مون به رفتار تبدیل شده. می دونم. حواسم به این بود وقتی اینو می نوشتم، اما نظرم رو تغییر نداد. دیدم و می شناسم آدم هایی رو در دو سر طیف که رفتار مستقلشون بدون اینکه ضرورتی داشته باشه به این روند تحمل زدایی کمک کرده، اما واقعاً اسثنا بوده ن. خانه از پایبست ویران است.
آخر آخر همه ی فکرام نظرم و جوابم خیلی خلاصه اینه که با توجه به شرایطی که ایجاد شد و سطح امکانات و اختیارات ما – به عنوان جزئی از جنبش سبز، یا اصلاح طلبا یا به عبارت کلی تر مخالفین گروه و شیوه ی حاکم- ، این شکاف اجتناب ناپذیر بود. در واقع می تونم این طور بگم که اگه فارغ از رفتارهایی که ما از خودمون نشون دادیم، فقط به مسیری که از طرف دسته ی مقابل و به طور تحمیلی پبش رومون قرار گرفت و انتخاب هایی که ما در برابرش داشتیم نگاه کنیم، رسیدن به این گسست منطقی ترین، طبیعی ترین و حتی شاید تنها صورت ممکن و معقول قضیه بود. بقیه ی متن توضیحات و پایه هاییه که این نتیجه گیری رو بنا می کنه:
اطلاعات پایه ای و اعتقادات بنیادی آدما رفتارهاشونو ایجاد و شکلشو مشخص می کنه. تقریباً تمام استدلالم بر همین جمله استواره. به تفکیک:
1. قبل از انتخابات گرایش های سیاسی و اعتقادی مردم به صورت یه طیف بود که به سختی می شد با یه خط نرم و باریک یه حد واسط براش در نظر گرفت و دو طرفشو مشخص کرد. گو اینکه یه تعدادی درست روی خط قرار می گرفتن حتی. ادعا نمی کنم که ما – یعنی من و خیلی از کسایی که تو کامنتت بهشون اشاره می کنی و رفتارای کم و بیش مشابهی داشتیم- اون زمان نزدیک اون خط بودیم، اما طرز تفکر افراد طرف مقابل رو با وجود اینکه درست نمی دونستیم به عنوان یه خط فکری می پذیرفتیم. از اون طرف هم دوستان اگه نظرات ما رو به عنوان نظر هم قبول نداشتن و به واسطه ش داخل آدمیزاد یا مسلمون به حسابمون نمی آوردن، لااقل تو دلشون این کارا رو می کردن و دست کم در ظاهر برامون حق حیات – وتا حدودی – گفتمان قائل بودن.
برداشت شهودی من اینه که بدنه ی گروه مخالف اکثر داده هاش رو از منابع مشخص و محدودی که بی اندازه بهشون اعتماد داره –مثل صدا و سیما، سردمداران جناح های خودی، و طیف راست گرای عمدتاً رادیکال مطبوعات مشخصاً و مخصوصاً کیهان و جوان و یالثارات و امثالهم – می گیره و در درصد بسیار بالایی از موارد به همون ها هم اکتفا می کنه؛ که خب این منابع هم اگه چیزی از حرف های گروه مقابل رو انعکاس هم بده، فقط همون بخشیه که می خواد ردش کنه یا ایرادی ازش بگیره و نه تمام حرف و استدلال هاش. به همین دلیل من رفتار رسانه ها و در کل جهت گیری صاحبان/غاصبان قدرت در اطلاع رسانی به مردم رو - که با سانسور همه جانبه ی مخالفان هم تؤام شد - یکی از عوامل به شدت مؤثر در تبدیل اون خط باریک به این دره ی عمیق می دونم. به این شکل که در وهله ی اول گروهی که – به قول رایج- سمت چپ خط قرار داشتن رو صرفاً به جرم مخالفت با نظرشون و بیان این مخالفت از باقی جامعه، یعنی بدنه ی به اصطلاح اصولگرایی جدا کردند. مردمی که فقط به نتیجه ی انتخابات معترض بودن و زمان هایی که سرکوب ها شکل وحشیانه ای پیدا نمی کرد و خونشون رو به جوش و جونشون رو به لب نمی آورد از حدود رفتار مسالمت آمیز و اخلاق مدار خارج نمی شدند. مردمی که به حساب آمار خودشون 14 میلیون، 40درصد جامعه بودن. وقتی این منابع اطلاعاتی با دلیل یا بی دلیل این بخش مردم رو به سخره گرفتن، تحقیر کردن، بهشون آشوبگر و اغتشاش گر گفتن، دستگیرشون کردن و نهایتاً لقب منافق بهشون دادن طبیعی بود که پیروان اون ها هم ما رو به همین چشم ببینن و احساس عداوت ایجاد بشه که امکان برقراری ارتباط و مکالمه و مسالمت رو کلاً از بین می بره. انتظار داری چه اتفاقی بیفته، چه رفتاری ببینی وقتی مردم رو به واسطه ی عقیده شون دو دسته کنن و مدام تو گوش یه عده شون بگن "اونا دشمن شمان. اونا از خارجیا پول می گیرن که خرابکاری کنن"؟ مخالف رو میشه تحمل کرد اما دشمن رو نه، و اطلاع رسانی حکومتی بخش بزرگی از مردم رو به عنوان دشمن به بقیه معرفی و حتی چند بار (جشن پیروزی احمدی نژاد، نماز جمعه ی مشهور) دعوت به صف آرایی مقابل هم کرد.
تازه فرض کن با وجود این شرایط دو گروه به شکلی موفق به ایجاد ارتباط می شدند. پایه های فکری و اعتقادات دو گروه دیگه مخاف هم نبود، متناقض هم بود. اینجا دیگه دو طرف نه استدلال، که بنیان استدلال همدیگه رو رد می کنن و این یعنی ختم گفت و گو پیش از آغاز. اگه بخوام واضح تر بگم، میشه اینکه دو گروه دقیقاً هیچ کجای حرف همدیگرو قبول ندارن که بتونن بر اساسش مکالمه رو شکل بدن. تمام چیزایی که واسه یه گروه بدیهیه واسه بقیه کذب محض و ضلال مبینه. یعنی:
- تو انتخابات تقلب شده. مردمو زدن. تیراندازی کردن طرفشون. بچه های مردمو شکنجه می کنن، می کشن....
- رهبر و شورای نگهبان انتخابات رو تأیید کرده، تموم. اینایی که تو خیابونن منافقن و بی دینن، خرابکاری می کنن، مسجد آتیش می زنن. بچه بسیجیا رو تو خیابونا می کشن....
2. اتفاقاتی که به این شکاف منجر شد و همچنان هم ادامه داره یه مجموعه از رفتار متقابل مردم معترض بود با حامیان قدرت که به مرور دامنه ی گسترده تری پیدا کرد و به بدنه ی اون جناح هم کشید. یه نگاهی به ترتیب وقایع از شب انتخابات بنداز: مردم اومدن تو میدون فاطمی، پلیس باهاشون برخورد کرد. جمع شدن جلو ستاد میرحسین، پلیس و لباس شخصیا ستادو زدن. مردم ریختن تو خیابونا، همه جا پر نیروی امنیتی و گارد و لباس شخصی شد که می زدن و می بردن، نامردی. باتوم خوردن، سنگ پرت کردن. اشک آور زدن، آتیش روشن کردن. بهشون گفتن اغتشاشگر، بی صدا راهپیمایی کردن، گفتن یه عده ی قلیلن، تظاهرات سه میلیونی راه انداختن، یکی تهدیدشون کرد که اگه خفه نشن خونشون پای خودشونه، بیخیال جونشون شدن و ضد همونی که اینو گفته بود شعار دادن، تیر زدن، کشتنشون، الله اکبر گفتن، فله ای دستگیرشون کردن و هیچ خبری ازشون به کسی ندادن... و تو تمام این مدت لحظه به لحظه از هم متنفر شدن. هم زمان که رفتار ها شدید تر می شد احساساتم شدت بیشتری پیدا می کرد. رسید به اونجا که تو نماز جمعه یکی مرگ بر منافق بگه اون یکی مرگ بر دیکتاتور.
مسأله اینجاست که ما تو این سریال مجبور بودیم کارایی رو بکنیم که کردیم، که اگه نمی کردیم هیچی نداشتیم. در جواب هر کدوم از اینا اگه می خواستیم درگیری بیشتر و شکاف عمیق تر نشه باید خفه می شدیم، باید می شستیم خونه هامون و صدامون در نمی اومد، انگار که نه انگار. آبا از آسیا می افتاد و نظام می موند با حماسه ی هشتاد و پنج درصدش و رئیس دولت محبوبش. یعنی باید از تمام اعتقادی که به خاطرش هزینه داده بودیم می گذشتیم. اما اونا حق انتخاب داشتن. اونا می تونستن دروغ نگن. اونا می تونستن تهمت نزنن. اونا می تونستن نزنن، نکشن، نگیرن، بی خبر نذارن لااقل. می تونستن یه چیزایی رو تو برخورداشون رعایت کنن. می تونستن به پیروزی قناعت کنن و دنبال تحقیر، دنبال اقتدار نباشن. می تونستن گوش بدن چی می گیم، یا لااقل اداشو درس در آرن. می تونستن همه ی راه های حرف زدن رو به رومون نبندن که مجبور نشیم بین فریاد زدن و ساکت شدن انتخاب کنیم. ما سهممون تو این نفرت به اندازه ی اعتقادمون بود. همین. هر جا دو تا راه جلومون بوده یکیش پذیرفتن ظلمی بوده که بهمون می شده. اونا حتی از وقتی شورای نگهبان بیانیه شو داد چششون رو بستن و گفتن دیگه پرونده ی انتخابات بسته شد و بحثم نداره، گرچه قبلشم فرق چندانی نداشت. هر چی برخورد ها شدید تر شد و دروغ گویی ها وقیحانه تر (واضحه که از دید ما البته و قطعاً طرف مقابل عکس این جمله رو درست می دونه) اعتقاد به دشمنی بین مردم راه پیدا کرد و تقویت شد. دیگه اونی که چماق به دست نمی رفت تو خیابون هم خبر کتک خوردن مردم تو نماز رو که می شنید می گفت حقشونه، اونی هم که نرفته بود و کتک نخورده بود اینو که می شنید منزجر می شد.
معتقدم این گسست – آگاهانه و عامدانه احتمالاً - به ما تحمیل شده. ما نه می تونستیم جلوشو بگیریم، نه می تونستیم ببینیم این همه ظلم رو و متنفر نشیم. همون قدر هم معتقدم که اعمال این شکاف خواست، هدف و تقصیر هیچ کدوم از گروه های مردم نبوده. این صرفاً کار عده ای زور مدار و اقتدار گرا و قدرت طلبه، با همراهی بنگاه های خبر رسانی ای که یا خیلی احمقند یا خیلی بی شرف.
پ.ن. این که همه ی تقصیرا رو بندازی گردن دیگران اونقد عادت متداولیه که دیگه واسه مون به رفتار تبدیل شده. می دونم. حواسم به این بود وقتی اینو می نوشتم، اما نظرم رو تغییر نداد. دیدم و می شناسم آدم هایی رو در دو سر طیف که رفتار مستقلشون بدون اینکه ضرورتی داشته باشه به این روند تحمل زدایی کمک کرده، اما واقعاً اسثنا بوده ن. خانه از پایبست ویران است.
جمعه، مرداد ۹
کابینه ی کریمه
وزیر امور خارجه طی بیانات خود پیش از خطبه های امروز نماز جمعه اعلام کرد که دول خارجی در اتفاقات گذشته آزمون خوبی پس ندادند. وی افزود "برخی کشور ها با رفتار خود باعث فریب تعدادی از هموطنانمان شدند و ما را مجبور به قتل، ضرب، جرح، دستگیری یا شکنجه ی این عزیزان کردند که طبیعتاً مسئولیت خون در گذشتگان به پای همین کشورهاست."
پنجشنبه، مرداد ۸
اعلامیه شماره ی 1
و من سرانجام این جسارت رو در خودم و این واقعیت رو در جمله ی ذیل می بینم که اعلام کنم:
"هر کس و هر چیز در زندگی ای که مشغول اتلاف آن هستم بالقوه توانایی بر انگیختن نفرت یا اشمئزاز اینجانب را داراست و بدون استثنا در مقاطع نا مشخصی از زمان به صورت بالفعل خود دست می یابد."
بدیهیست که همپوشانی مقاطع زمانی فوق و اهمیت آن ها، حالت عمومی بنده را تعیین می کند. گهگاه پاسخ ندادن به "چته؟" هایتان ریشه در حقیقت مذکور دارد.
معمولاً حین فکر کردن به این مرحله که می رسم دلم می خواد یکیو گاز بگیرم یا با مشت بکوبم تو صورتش. محض اطلاع گفتم که یه وقت دیدین دارم به فکر فرو می رم مواظب خودتون باشین.
پ.ن. پیرو صحبت های دیروزمون راجع به نفرت.
"هر کس و هر چیز در زندگی ای که مشغول اتلاف آن هستم بالقوه توانایی بر انگیختن نفرت یا اشمئزاز اینجانب را داراست و بدون استثنا در مقاطع نا مشخصی از زمان به صورت بالفعل خود دست می یابد."
بدیهیست که همپوشانی مقاطع زمانی فوق و اهمیت آن ها، حالت عمومی بنده را تعیین می کند. گهگاه پاسخ ندادن به "چته؟" هایتان ریشه در حقیقت مذکور دارد.
معمولاً حین فکر کردن به این مرحله که می رسم دلم می خواد یکیو گاز بگیرم یا با مشت بکوبم تو صورتش. محض اطلاع گفتم که یه وقت دیدین دارم به فکر فرو می رم مواظب خودتون باشین.
پ.ن. پیرو صحبت های دیروزمون راجع به نفرت.
Indicatowr
I. تئاتر از عمده ترین خاستگاه ها و همچنین نشانه های توسعه یافتگی فرهنگی هر جامعه ایست.
II. صفوف تئاتر سال هاست که همزمان با باز شدن گیشه، در ناحیه ی رأس دچار تورم می گردد.
مقادیر معتنابهی نمک گندیده موجود است.
کلاً گند برداشته مملکت را، نه؟
پ.ن. چن وقتیه به نظرم می رسه که ملاک گزینش بازیگرای - خصوصاً مؤنث - تئاترمون هم داره به بالیوود نزدیک میشه. اگه اشتباه نکنم این تقریباً همون مسیریه که سینمامون طی کرد تا به اکران همزمان "پسر تهرونی"، "خروس جنگی"، "هرچی تو بخوای" و "سرتو بدزد رفیق" رسید.
پ.ن.2. حتی تصور قرار گرفتن جای بازیگری که با 9 نفر مخاطب روبرو می شه، یک نفر10 دقیقه بعد از بسته شدن در، به کمک دوستش که تو سالنه به جمع می پسونده و تصمیم می گیره علت تأخیرش رو - که اتفاقاً داستان با مزه ای هم داره - براش توضیح بده، و موبایل یکی دیگه از حضار - که آشنایی چندانی با تکنولوژی نداره- چن دیقه بعد، درست وسط دراماتیک ترین مونولوگ اجرا زنگ می خوره غیر قابل تحمله.
II. صفوف تئاتر سال هاست که همزمان با باز شدن گیشه، در ناحیه ی رأس دچار تورم می گردد.
مقادیر معتنابهی نمک گندیده موجود است.
کلاً گند برداشته مملکت را، نه؟
پ.ن. چن وقتیه به نظرم می رسه که ملاک گزینش بازیگرای - خصوصاً مؤنث - تئاترمون هم داره به بالیوود نزدیک میشه. اگه اشتباه نکنم این تقریباً همون مسیریه که سینمامون طی کرد تا به اکران همزمان "پسر تهرونی"، "خروس جنگی"، "هرچی تو بخوای" و "سرتو بدزد رفیق" رسید.
پ.ن.2. حتی تصور قرار گرفتن جای بازیگری که با 9 نفر مخاطب روبرو می شه، یک نفر10 دقیقه بعد از بسته شدن در، به کمک دوستش که تو سالنه به جمع می پسونده و تصمیم می گیره علت تأخیرش رو - که اتفاقاً داستان با مزه ای هم داره - براش توضیح بده، و موبایل یکی دیگه از حضار - که آشنایی چندانی با تکنولوژی نداره- چن دیقه بعد، درست وسط دراماتیک ترین مونولوگ اجرا زنگ می خوره غیر قابل تحمله.
Flirticia
پس دختربازی را فرصتی قرار دادیم از برای شما، تا هر آنچه که نمیتوانید، باشید.
پ.ن. در تفسیر این آیه آمده که معانی پسربازی، دور دور، چت و وبلاگ نویسی همگی در واژه ی دختربازی مستتر است.
پ.ن.2. جا داره با خوشحالی اعلام کنم که فرهنگ لاس زدن داره به خوبی جای خودش رو تو جامعه باز می کنه.
پ.ن. در تفسیر این آیه آمده که معانی پسربازی، دور دور، چت و وبلاگ نویسی همگی در واژه ی دختربازی مستتر است.
پ.ن.2. جا داره با خوشحالی اعلام کنم که فرهنگ لاس زدن داره به خوبی جای خودش رو تو جامعه باز می کنه.
دوشنبه، مرداد ۵
Spanish Train
خیلی سعی کردم که اینو ننویسم - البته دلیلی ام واسه ننوشتنش نداشتم - اما هی می خواد یه جا گفته شه، خب همین جا ولش می کنم.
از وقتی خبر فوت محسن روح الامینی به انضمام چن نفر دیگه و مننژیتی که داره تو بازداشتگاها فراگیر می شه رسید همه ش این تو سرمه، مخصوصاً آخرش:
Far away in some recess
The Lord and the Devil are now playin chess
Devil still cheats and wins more souls
And as for the Lord, he's just doin his best
والا ما که هرچی زور می زنیم از این دنیا چیزی در نمیاد، ایشالا که اون وریا جاشون خوب باشه.
چن وقته دارم فک می کنم شاید درست تر باشه اونا واسه ما فاتحه بخونن و دعا کنن.
گشتاپو
عطف به میزان شرافت، شعور، وجدان و عقده ای که تو این مدت از برادرای زحمت کش نیروی انتظامی و یگان دیدیم جا داره یه نفر به این سؤال مردم که "واقعاً تو داشکده های افسری چی می گذره؟" پاسخ بده.
پ.ن. من قاطعانه این ادعا رو که نیروهای نظام آموزش دیده نیستن و همین جوری کتره ای برخورد می کنن رد می کنم. فقط یه حرفه ای می تونست اون جوری از لای این همه مو، جوشی رو که رو کله م بود پیدا کنه و با باتوم بترکونتش.
پ.ن. من قاطعانه این ادعا رو که نیروهای نظام آموزش دیده نیستن و همین جوری کتره ای برخورد می کنن رد می کنم. فقط یه حرفه ای می تونست اون جوری از لای این همه مو، جوشی رو که رو کله م بود پیدا کنه و با باتوم بترکونتش.
Familish
داشتم واسه ش تعریف می کردم که چطور هر دفعه کلمه مو می خارونم یه ماده ی نرم سفید رنگ زیر ناخنام جمع می شه که مطمدنم لااقل یه بخشیش مغزمه و بهش گفتم حس می کنم دارم همین طور یه ذره یه ذره خنگ می شم.
گفت خب بخورشون، بر می گرده سرجاش دیگه.
کلاً این آرش موجود احمقیه. معلوم نیس چجوری دادش ما شده.
درسته که از اولم معلوم بود پیشنهادش جواب نمی ده اما به امتحانش می ارزید، خوشمزه بود.
پ.ن. سعید جوابت آماده س، مونده هم بیارم ادیتش کنم. اگه دیدی داره خیلی طول می کشه و یه جورایی در فراخنای وجودم گم می شه بگو حضوری قال قضیه رو بکنیم.
پ.ن.2. در کمال ناباوری واسه سؤال توام یه جواب - هرچند مسخره - پیدا کردم مریم. شرایط پی نوشت بالاییه اینجا هم حاکمه.
پ.ن.3. همین الآن کشف کردم که با توجه به کنار هم قرار گرفتن "پ" و "گ" تو کی بوردم، خیلی حرفه که تا به حال "پی نوشت" رو چیز دیگه ای ننوشتم. خداوند همچنان به فکر آبروی ما هست پویا.
گفت خب بخورشون، بر می گرده سرجاش دیگه.
کلاً این آرش موجود احمقیه. معلوم نیس چجوری دادش ما شده.
درسته که از اولم معلوم بود پیشنهادش جواب نمی ده اما به امتحانش می ارزید، خوشمزه بود.
پ.ن. سعید جوابت آماده س، مونده هم بیارم ادیتش کنم. اگه دیدی داره خیلی طول می کشه و یه جورایی در فراخنای وجودم گم می شه بگو حضوری قال قضیه رو بکنیم.
پ.ن.2. در کمال ناباوری واسه سؤال توام یه جواب - هرچند مسخره - پیدا کردم مریم. شرایط پی نوشت بالاییه اینجا هم حاکمه.
پ.ن.3. همین الآن کشف کردم که با توجه به کنار هم قرار گرفتن "پ" و "گ" تو کی بوردم، خیلی حرفه که تا به حال "پی نوشت" رو چیز دیگه ای ننوشتم. خداوند همچنان به فکر آبروی ما هست پویا.
چهارشنبه، تیر ۳۱
سوره ی ارشاد
و من کل شئ خلقنا الزوجین لعلّکم تذکّرون
و هر چیز را زوج آفریدیم، باشد که به آن ها تذکر دهید.
پ.ن. زکی: http://zeki.blogfa.com/post-223.aspx . کاملاً بی ربط.
و هر چیز را زوج آفریدیم، باشد که به آن ها تذکر دهید.
پ.ن. زکی: http://zeki.blogfa.com/post-223.aspx . کاملاً بی ربط.
اشتراک در:
پستها (Atom)